«دائو د جینگ» (کتابِ راه و فضیلت)، متنی با قدمت چندهزارساله نوشتهٔ «لائوتسه» حکیم چینی است که با زبانی شعرگونه و استعاری، انسان را به بازگشت به طبیعت و همنوایی با جریانِ طبیعیِ هستی فرامیخواند. نگاه کتاب کلنگر و طبیعتگراست و به شدت مشابه عرفان ما و بحثهای سیستمی است.
ایدههای اصلی کتاب
- هر چه از حد بگذرد، به ضد خودش تبدیل میشود
- طبیعت الگوی تعادل و حدنگهداری است
- عدم تعادل ریشه در زبان و مدلسازی دارد
- کنشِ بیکنش راهی برای زندگی متعادل است
- آرمانشهر دائو، از دل انسانهای آن میروید
دلالتها و نتیجهها
- لایهٔ فرد
- هویت، مدلسازی شخص از خود است
- مقایسه، ریشهٔ اکثر مشکلات روانی است -حیوانها-
- گاهی عقبنشینی و مدارا بهتر از جدال رودررو است.
- لایهٔ خانواده
- تربیت دیگری نداریم، هر چه هست بازتابِ بودنِ خودمان است.
- زن و مرد مکمل همدیگرند. هر کدام بدون دیگری عقیم است. (آسمان مرد و زمین زن در خرد/هرچه آن انداخت این میپرورد)
- عشق و دلبستگی با هم متفاوتند
- لایهٔ سازمان
- مدیر ایدئال، سرخلوت است
- مدیر اصیل، فکر نمیکند. تکنیکها را یاد میگیرد و فراموش میکند.
- استراتژی که از دلِ شرایط میجوشد، نه از اتاقِ فکرِ بستهی مدیران.
- لایهٔ کشور
- مهندسی اجتماعی، کار را بدتر میکند. (بر سر کاری چو درآیی نخست/راه برون آمدنش کن درست | میهمان گر چه عزیز است ولی همچو نفس/خفه میسازد اگر آید و بیرون نرود)
- وقتی کار بدتر شد، به جای رها کردنش همه بسیج میشوند که درستش کنند و دوباره بدترش میکنند.
- عدم تعادل دنیا به خاطر زیادهخواهی حاکمان است.
- جنگ بدترین اتفاق است و پیروزی در آن شادی ندارد.
- مهندسی اجتماعی، کار را بدتر میکند. (بر سر کاری چو درآیی نخست/راه برون آمدنش کن درست | میهمان گر چه عزیز است ولی همچو نفس/خفه میسازد اگر آید و بیرون نرود)
Words are like sheets that you throw over ghosts (ideas) so you can see them
استعارههای بنیادی دائوئیسم
فصلهای پیشنهادی من
اگر وقت برای همهٔ فصلها ندارید، به نظرم روح کتاب در این ۱۶ فصل خلاصه شده است:
- فصل ۱: راهی که بتوان پیمود، راهِ جاودان نیست
- فصل ۲: هنگامی که همه در زیر آسمان، زیبایی را زیبا بشناسند، آنگاه زشتی پدید آمده است
- فصل ۸: برترین نیکی، چونان آب است
- فصل ۱۱: سی پره به دورِ یک توپیِ چرخ گرد میآیند
- فصل ۱۷: برترین فرمانروایان کسانیاند که مردمان تنها میدانند که هستند
- فصل ۱۸: هنگامی که «دائوی بزرگ» فراموش شود، نیکی و عدالت پدید میآید
- فصل ۲۲: خم شو تا کامل شوی
- فصل ۲۵: چیزی هست آمیخته و بیشکل، که پیش از آسمان و زمین زاده شده است
- فصل ۲۸: نری را بشناس، اما مادگی را پاس بدار
- فصل ۳۷: دائو هرگز عملی نمیکند، اما چیزی نیست که انجام ندهد
- فصل ۴۲: دائو، یگانه را میزاید
- فصل ۴۷: بیآنکه از در بیرون روی، میتوان جهان را شناخت
- فصل ۵۵: آنکس که سرشار از فضیلت است، چونان نوزادی است
- فصل ۶۷: همه در جهان میگویند که دائوی من بزرگ است، اما ابلهانه و بیفایده مینماید
- فصل ۸۰: کشوری کوچک با مردمانی اندک
- فصل ۸۱: سخنِ راستین، زیبا نیست؛ و سخنِ زیبا، راستین نیست
فصلهای کتاب
هر فصل شامل ترجمهٔ فارسی، متن اصلی چینی، ترجمه انگلیسی، یادداشتهای من و شرح هوش مصنوعی Gemini 3.0 Pro است.
- فصل ۱: راهی که بتوان پیمود، راهِ جاودان نیست
- فصل ۲: هنگامی که همه در زیر آسمان، زیبایی را زیبا بشناسند، آنگاه زشتی پدید آمده است
- فصل ۳: برترها را بزرگ مدار، تا مردمان به ستیزه برنخیزند
- فصل ۴: دائو ظرفی تهی است
- فصل ۵: آسمان و زمین دلرحم نیستند
- فصل ۶: روحِ دره هرگز نمیمیرد.
- فصل ۷: آسمان دیرپاست و زمین ماندگار
- فصل ۸: برترین نیکی، چونان آب است
- فصل ۹: نگه داشتنِ جامِ لبریز، به نیکوییِ دست کشیدن نیست
- فصل ۱۰: آیا میتوانی روح و تن را در آغوشِ هم نگهداری و یگانه بمانی؟
- فصل ۱۱: سی پره به دورِ یک توپیِ چرخ گرد میآیند
- فصل ۱۲: پنج رنگ، چشمِ آدمی را کور میکند
- فصل ۱۳: مورد لطف بودن و خوار شدن، هر دو هراسانگیزند
- فصل ۱۴: به آن مینگری و دیده نمیشود
- فصل ۱۵: استادان باستان که بر راه آگاه بودند
- فصل ۱۶: به نهایتِ تهیبودن برس
- فصل ۱۷: برترین فرمانروایان کسانیاند که مردمان تنها میدانند که هستند
- فصل ۱۸: هنگامی که «دائوی بزرگ» فراموش شود
- فصل ۱۹: تقدس را دور بریز و دانایی را رها کن
- فصل ۲۰: میان «آری» و «نه»، چه تفاوتی است؟
- فصل ۲۱: جلوهی «فضیلتِ بزرگ»، تنها پیروی از دائو است
- فصل ۲۲: خم شو تا کامل شوی
- فصل ۲۳: کم گفتن، عینِ طبیعت است
- فصل ۲۴: آنکه بر نوکِ پنجه میایستد، استوار نمیماند
- فصل ۲۵: چیزی هست آمیخته و بیشکل، که پیش از آسمان و زمین زاده شده است
- فصل ۲۶: سنگینی، ریشهی سبکی است
- فصل ۲۷: رهروِ نیک، ردی بر جای نمیگذارد
- فصل ۲۸: نری را بشناس، اما مادگی را پاس بدار
- فصل ۲۹: آنان که میخواهند جهان را تسخیر کنند
- فصل ۳۰: آنکه با دائو شهریار را یاری میدهد، جهان را با زورِ سپاهیان زیر پاهایش نمیگذارد
- فصل ۳۱: سلاحهای زیبا و خوشساخت، ابزارهای بدشگوناند
- فصل ۳۲: دائو جاودانه و بینام است
- فصل ۳۳: شناختنِ دیگران، خردمندی است؛ اما شناختنِ خویشتن، روشنایی است
- فصل ۳۴: دائوی بزرگ، سیلآسا جاری است
- فصل ۳۵: «تصویرِ بزرگ» را در بر گیر، تا جهان به سوی تو آید
- فصل ۳۶: هر چه را بخواهی جمع کنی، نخست باید بگستری
- فصل ۳۷: دائو هرگز عملی نمیکند، اما چیزی نیست که انجام ندهد
- فصل ۳۸: فضیلتِ برتر، فضیلتمآب نیست، و از همین روست که فضیلت دارد
- فصل ۳۹: از دیرباز، اینها به «یگانگی» رسیدند
- فصل ۴۰: بازگشت، جنبشِ دائو است
- فصل ۴۱: هنگامی که دانشجویِ برتر از دائو میشنود، با جان و دل در راهِ آن میکوشد
- فصل ۴۲: دائو، یگانه را میزاید
- فصل ۴۳: نرمترین چیز در جهان، بر سختترین چیز در جهان میتازد و چیره میشود
- فصل ۴۴: نام و آوازه یا تن و جان؛ کدامیک عزیزتر است؟
- فصل ۴۵: کمالِ بزرگ، ناقص مینماید، اما کاراییاش هرگز زوال نمیپذیرد
- فصل ۴۶: هنگامی که دائو بر جهان حکمفرماست، اسبهای تندرو را برای کود دادن به کشتزارها بازمیگردانند
- فصل ۴۷: بیآنکه از در بیرون روی، میتوان جهان را شناخت
- فصل ۴۸: در جستوجوی دانش، هر روز چیزی افزوده میشود
- فصل ۴۹: فرزانه را دلی تغییرناپذیر و بسته نیست؛ او دلِ مردمان را دلِ خویش میداند
- فصل ۵۰: انسان به زندگی درمیآید و به مرگ میرود
- فصل ۵۱: دائو آنها را میزاید، و «فضیلت» آنها را میپرورد
- فصل ۵۲: جهان را سرآغازی است، که مادرِ جهانش میخوانند
- فصل ۵۳: اگر مرا اندک خِردی بود، در «دائوی بزرگ» گام برمیداشتم
- فصل ۵۴: آنچه نیک کاشته شود، از ریشه برنمیآید
- فصل ۵۵: آنکس که سرشار از فضیلت است، چونان نوزادی است
- فصل ۵۶: آنکس که میداند، سخن نمیگوید
- فصل ۵۷: با «راستی» بر کشور فرمان ران، با «حیله» جنگ را اداره کن
- فصل ۵۸: هنگامی که حکومت آرام و گیج است، مردمان ساده و پاکدلاند
- فصل ۵۹: برای فرمان راندن بر مردمان و خدمت به آسمان، هیچچیز چون «امساک» نیست
- فصل ۶۰: اداره کردنِ کشوری بزرگ، چونان پختنِ ماهیِ خُرد است
- فصل ۶۱: کشورِ بزرگ، چونان پاییندستِ رودخانه است؛ جایی که تمامِ جریانهای جهان به هم میرسند
- فصل ۶۲: دائو، پناهگاهِ ژرفِ دههزار موجود است
- فصل ۶۳: بیعمل، عمل کن
- فصل ۶۴: آنچه در سکون است، آسان نگهداشته میشود
- فصل ۶۵: فرزانگانِ باستان که در راهِ دائو استاد بودند، در پیِ آن نبودند که مردمان را روشن و زیرک سازند
- فصل ۶۶: رودخانههای بزرگ و دریاها، پادشاهانِ صد درهاند، زیرا به خوبی میدانند که چگونه پایین بمانند
- فصل ۶۷: همه در جهان میگویند که دائوی من بزرگ است، اما ابلهانه و بیفایده مینماید
- فصل ۶۸: جنگاورِ نیک، خشن نمینماید
- فصل ۶۹: استراتژیستهای نظامی سخنی دارند: من هرگز جرأت نمیکنم میزبان باشم
- فصل ۷۰: سخنانِ من بسیار آسان فهمیده میشوند، و بسیار آسان به کار بسته میشوند
- فصل ۷۱: دانستنِ اینکه نمیدانی، برترین جایگاه است
- فصل ۷۲: هنگامی که مردمان از «هیبت» نمیهراسند، «هیبتی بزرگ» فرود خواهد آمد
- فصل ۷۳: آنکه در «جرأت کردن» دلیر است، میکُشد یا کشته میشود
- فصل ۷۴: اگر مردمان از مرگ نهراسند، تهدید کردنشان به مرگ چه سودی دارد؟
- فصل ۷۵: گرسنگیِ مردمان، ز آن روست که حاکمان، مالیاتِ بسیار میخورند
- فصل ۷۶: انسان آنگاه که زاده میشود، نرم و ناتوان است، و آنگاه که میمیرد، سخت و خشکیده
- فصل ۷۷: آیا راهِ آسمان، چونان زهکشیِ کمان نیست؟
- فصل ۷۸: در زیر آسمان، هیچچیز نرمتر و سستتر از آب نیست
- فصل ۷۹: هنگامی که کینهای بزرگ را آشتی میدهی، بیگمان ردی از آن کینه باقی میماند
- فصل ۸۰: کشوری کوچک با مردمانی اندک
- فصل ۸۱: سخنِ راستین، زیبا نیست؛ و سخنِ زیبا، راستین نیست
آنکه اعتماد نمیکند،
اعتمادی نخواهد دید.