متن
هنگامی که دائو بر جهان حکمفرماست،
اسبهای تندرو را برای کود دادن به کشتزارها بازمیگردانند.
و چون دائو از جهان رخت بربندد،
اسبهای جنگی در حومهی شهرها زاده میشوند.
هیچ گناهی بزرگتر از تن سپردن به خواهش نیست.
هیچ مصیبتی بزرگتر از ناخشنودی نیست.
و هیچ بلایی سهمگینتر از طمعِ اندوختن نیست.
بنابراین، آنکس که به حدِ کافی خرسند است،
همواره بینیاز خواهد ماند.
توضیح
این فصل با تصویری قدرتمند از دوران «ایالتهای جنگطلب» آغاز میشود؛ دورانی که لائوتزه در آن میزیست و اسبها تانکهای جنگیِ آن زمان محسوب میشدند. متن دو وضعیتِ متضاد را ترسیم میکند: در زمانِ صلح (حاکمیت دائو)، اسبها که نماد قدرت و سرعتاند، برای شخم زدن و کودرسانی به مزارع استفاده میشوند؛ یعنی انرژیِ جامعه صرفِ آبادانی و زندگی میشود. اما در زمانِ آشوب (فقدان دائو)، اسبهای ماده حتی در میدانهای جنگ و حومهی شهرها کُره میزایند؛ کنایه از اینکه نظامیگری چنان در تاروپود زندگی نفوذ کرده که چرخهی طبیعیِ تولیدمثل نیز در سایهی جنگ رخ میدهد.
در بخش دوم، لائوتزه ریشهی این جنگهای بیرونی را در روانشناسیِ فردی جستجو میکند. او سه «بزرگترین» را معرفی میکند: بزرگترین گناه (تحریکپذیری در برابر خواهش)، بزرگترین مصیبت (ندانستنِ حدِ کفایت) و بزرگترین بلا (ولعِ تصاحب). او استدلال میکند که جنگها نه به خاطرِ کمبودِ منابع، بلکه به خاطرِ احساسِ کمبودِ درونی آغاز میشوند.
پایان فصل به مفهومِ «ژی زو» (Zhi Zu) یا «دانستنِ کفایت» بازمیگردد. لائوتزه فرمولی برای ثروتِ ابدی ارائه میدهد: تنها کسی حقیقتاً غنی و بینیاز است که بداند چه مقدار برایش کافی است. اگر کسی نتواند احساسِ رضایت را در درون خود پیدا کند، حتی اگر تمامِ جهان را تسخیر کند، باز هم فقیر و گرسنه باقی میماند. بنابراین، صلحِ جهانی تنها زمانی ممکن است که افراد به صلحِ درونی و قناعت رسیده باشند.
متن اصلی
天下有道,卻走馬以糞。
天下無道,戎馬生於郊。
禍莫大於不知足;
咎莫大於欲得。
故知足之足,常足矣。
ترجمه انگلیسی
When the world is on the Way,
they use horses to haul manure.
When the world has lost the Way,
warhorses are bred outside the city walls.
No greater sin than desire.
No greater curse than discontent.
No greater disaster than wanting to get, wanting to get.
Therefore,
the contentment that comes from knowing you have enough
is the only contentment that lasts.