طبیعت همانگونه هست که باید باشد. بی‌طرف است. بر خلاف انسان، طبیعت منیّت ندارد. بی‌قصد است؛ که اگر ارادهٔ شخصی داشت، سنگ روی سنگ بند نمی‌شد. آسمان و زمین دل‌رحم نیستند1. کار خودشان را می‌کنند. برای طوفان و زلزله فرقی ندارد که وسط بیابان برهوت اتفاق می‌افتند یا مرکز شلوغ‌ترین شهرها را هدف می‌گیرند.

از برهم‌کنش تمامی اجزاست که بدون هیچ نظم بالادستی، «طبیعت» از میان آن‌ها ظهور می‌کند. تعادل در طبیعت اتفاق می‌افتد چون که در آن همهٔ نیروها بروز پیدا کرده‌اند و هیچ نیرویی سرکوب نمی‌شود2. یک مثال از این برقراری تعادل، اکوسیستم‌های طبیعی هستند. در طبیعت شکار و شکارچی حاضرند. مثل روباه و خرگوش. این دو در کنار هم زندگی و رشد می‌کنند. اگر یکی از حد بگذرد، قواعد طبیعت آن‌ها را به جای خودشان بازمی‌گرداند. مثلاً اگر خرگوش‌ها زادولد مضاعف داشته باشند، جمعیت روباه‌ها هم بیشتر می‌شود؛ که در نتیجه‌اش جمعیت خرگوش‌ها کم شده و در نهایت جمعیت روباه‌ها کم می‌شود. این وسط خشونت کم نیست. اما در نتیجه‌اش تعادل حفظ می‌شود.


راهِ آسمان این است: کاستن از فزونی و بخشیدن به کاستی.

اما راهِ انسان چنین نیست؛ او از تهی‌دستان می‌ستاند تا به توانگران پیشکش کند.

(از فصل ۷۷ کتاب دائو د جینگ)


طبیعت هیچ منیتی ندارد. اینطور است که همیشه زیباست و تازگی دارد. یک دلیل رنج انسان، دوری‌اش از این مسیر طبیعی است. آنچه با الهام از طبیعت نباشد، تعادل ندارد. اگر تعادل نداشته باشد، ناپایدار است و اگر ناپایدار باشد، جاودانه نخواهد بود.


تندباد، تمام صبح نمی‌پاید، و رگبار، تمام روز نمی‌بارد.

چه کسی این‌ها را می‌آورد؟

آسمان و زمین.

اگر آسمان و زمین نمی‌توانند تندی و خشم را نگه دارند، انسان چگونه می‌تواند؟

(از فصل ۲۳ کتاب دائو د جینگ)


Footnotes

  1. بدون اینکه ترجیحات ما را در نظر بگیرند.

  2. آیا کسی می‌داند که «چرا» قوانین فیزیک همیشه برقرارند؟