زبان ابزار فکر کردن است. ما با زبان فکر میکنیم. اگر فکر ما ایرادی دارد، بعید نیست که به خاطر زبان باشد. ممکن است کسی کلمهٔ درستی برای بیان احساساتش پیدا نکرده باشد. یا نتواند مثال مناسبی بزند. اما ایرادی که داخل این مطلب به دنبالش هستم، کمی عمیقتر است.
در منطق صوری که ریشهای به ارسطو برمیگردد، جمع نقیضین محال است. یعنی یک گزاره یا درست است یا غلط (اصطلاحاً either/or). حالت سومی وجود ندارد. در فارسی برای توصیفش از «یا این یا اون» استفاده میکنیم: «الان یا صبحه یا شبه». «طرف یا مرده یا زنه». «تو بالاخره یا مقصر هستی یا نیستی». این نگاه به قدری جامع است که میتواند به همهٔ جنبههای زندگی سرریز کند. مثلاً در اخلاق وظیفهاش ساختن «خوب» و «بد» میشود. دروغ «بد» است؛ صداقت «خوب» است. در اجتماع هم «خوب» و «بد» میسازد؛ ظالم و مظلوم میسازد. هر جای دیگری هم که وارد شود، همهچیز را دوشقه میکند به طوری که آن دوشقه نمیتوانند همزمان وجود داشته باشند و اگر یکی باشد، دیگری اضافه است. منطق صوری، تناقض را مسألهای میبیند که باید حلش کند. چرا که حقیقتِ از پیشتعیینشدهای وجود دارد که نتیجه میدهد یک از دو طرف تناقض باید غلط و باطل باشد.
وقتی این مدل نگاه فراگیر شود، به محض ورود به هر فضایی ما هم به دنبال دوگانهها میگردیم. مثلاً پدر یا مادری که میخواهد بچهاش را تربیت کند، از خودش میپرسد که «سختگیری خوب است یا آسانگیری»؟ گویا این پیشفرض را دارد که نمیشود همزمان سختگیر و آسانگیر بود. وقتی در شرکت اتفاق میافتد، همه به این فکر میکنند که «مقصر من هستم یا نه؟». انگار که چنین پدیدههای پیچیدهای جوابهایی به این سادگی دارند. به تجربهٔ من، غلبهٔ نگاه منطق صوری باعث یک حرکت آونگی میشود که به جای رسیدن به نقطهٔ تعادل، هر بار بیشتر و بیشتر نوسان میکند تا به نابودی برسد.
هنگامی که همه نیکی را نیک بدانند،
آنگاه بدی آشکار شده است.
زیرا بودن و نبودن، یکدیگر را میزایند.
در برابر منطق صوری، نوع دیگری نگاه هم هست که به جای «این یا اون»، دنیا را «این و اون» (both/and) میبیند. اینجا مضمون «ازدواج» میان مفاهیم خیلی پررنگ میشود. رابطهٔ کارمند و کارفرما، زن و مرد، استاد و شاگرد، آسمان و زمین و بسیاری دیگر از دوگانهها. اینها به هم احتیاج دارند و بدون حضور دیگری معنایی ندارند و حتی نمیتوانند رشد کنند.
ادعاهای بالا در آزمایشهای علمی هم تأیید شدهاند. یکی از مقالههایی که به خوبی تفاوت طرز تفکر را نشان میدهد، Culture, Dialectics and Reasoning About Contradiction است که در آن چند آزمایش روی دو گروه آمریکایی -به نمایندگی از منطق صوری- و چینی -به نمایندگی از منطق دیالیکتیکی- انجام شد.
در آزمایش اول، داستانی از اختلاف نظر یک مادر و دختر به دو گروه آمریکایی و چینی داده شد. مشاهده شد که آمریکاییها بیشتر طرف یکی را گرفتند (مثلاً مادر حق دارد و دختر اشتباه میکند). اما چینیها تقصیر را تقسیم کردند.
در آزمایش دیگری، دو تحقیق علمی متضاد به آنها داده شد. (مثلاً تحقیق A: سیگار باعث لاغری میشود / تحقیق B: سیگار ربطی به لاغری ندارد). یکی از تحقیقها قویتر و دیگری ضعیفتر بود. مشاهده شد که آمریکاییها تحقیقِ ضعیفتر را دیدند، باورشان به تحقیق قوی بیشتر شد. انگار که با کوبیدن مخالف، نظر موافق را قویتر به حساب آوردند. چینیها بیشتر بین دو تحقیق آشتی برقرار کردند و باورشان به تحقیق قوی کمتر شد تا به تحقیق ضعیف هم بها بدهند. «چینیها ترجیح دادند اختلافات را از طریق رویههای غیررسمی مثل میانجیگری حل کنند… در حالی که آمریکاییها بیشتر روشهای خصمانه (Adversarial) را ترجیح دادند چون معتقدند حقیقت باید پیروز شود.»1 «منطق غربی برای اکتشافات علمی و جستجوی حقایق (به سبک تهاجمی و خطی) بهینه است… در حالی که استدلال دیالکتیکی برای مذاکره هوشمندانه در تعاملات اجتماعی پیچیده ترجیح داده میشود.»
آیا زبان که خودش این معضل را به وجود آورده، میتواند حلش کند؟ کلماتی هستند که حاصل ازدواج عواطف و احساسات مختلفند. مثل Bittersweet در انگلیسی که جمع غم و شادی است.
- سائوداد (Saudade) - پرتغالی: نوعی دلتنگی عمیق برای چیزی یا کسی که دوستش دارید اما رفته است.
- مونو نو آواره (Mono no aware/物の哀れ) - ژاپنی: ترکیبی از «غم» و «تحسین زیبایی». حسی که وقتی شکوفههای گیلاس میریزند دارید؛ زیباست، اما چون میراست، غمگین هم هست.
- رندی - فارسی (حافظ): رند در ظاهر لاابالی و گناهکار است (تضاد با زهد)، اما در باطن حکیم و عاشق است (تضاد با فسق).
- وابی-سابی (Wabi-sabi/侘び寂び) - ژاپنی: دیدن زیبایی در چیزی که ناقص، ناتمام و قدیمی است. کوزهای که ترک خورده زشت نیست، بلکه «وابی-سابی» است.
- هاسلیبه (Hassliebe) - آلمانی: ترکیب Hass (نفرت) و Liebe (عشق). برای توصیف رابطهای که همزمان عاشق کسی هستید اما از او متنفرید.
- وِیجی (Weiji/危机) - چینی: کلمه چینی برای «بحران» (Crisis) از دو کاراکتر تشکیل شده: یکی به معنی «خطر» و دیگری به معنی «فرصت» (یا نقطه عطف).
1
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ ٱلَّذِى خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ وَجَعَلَ ٱلظُّلُمَٰتِ وَٱلنُّورَ ۖ ثُمَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ
پیوند به اصلی
ستایش برای خداوندی است که آسمانها و زمین را آفرید، و ظلمتها و نور را پدید آورد؛ اما کافران برای پروردگار خود، شریک و شبیه قرارمیدهند (با اینکه دلایل توحید و یگانگی او، در آفرینش جهان آشکار است)!
چرا جعل ظلمات ستوده میشود؟ موجی که کهکشان را با خودش میبرد، نمیتواند انسان را با خودش ببرد.
Footnotes
-
پس چینیها وسطبازند؟ :) ↩