متن

نری را بشناس، اما مادگی را پاس بدار؛

و آبراهه‌ی جهان باش.

اگر آبراهه‌ی جهان باشی،

فضیلتِ جاودان از تو جدا نخواهد شد،

و دگرباره به کودکی بازمی‌گردی.

سفیدی را بشناس، اما سیاهی را پاس بدار؛

و الگوی جهان باش.

اگر الگوی جهان باشی،

فضیلتِ جاودان را لغزشی نخواهد بود،

و دگرباره به بیکرانگی بازمی‌گردی.

سربلندی را بشناس، اما خواری را پاس بدار؛

و دره‌ی جهان باش.

اگر دره‌ی جهان باشی،

فضیلتِ جاودان تو را بسنده خواهد بود،

و دگرباره به کُنده‌ی نتراشیده بازمی‌گردی.

کُنده‌ی نتراشیده چون شکافته شود، به ظرف‌ها بدل می‌گردد.

فرزانه آن‌ها را به کار می‌گیرد و بر کارگزاران سروری می‌کند.

از این رو، آن‌که برشی بزرگ می‌زند، چیزی را نمی‌بُرد.

نکات من

با اینکه دائوئیسم به تعادل دعوت می‌کند، اما به وضوح سمت یین است. می‌گوید مردانگی را بشناس، ولی برو به سمت زنانگی. در استراتژی نظامی‌اش (فصل ۶۹) هم همین قضیه برقرار است. چرا؟ چون زنانگی، سکوت، جاذب بودن و صفات هم‌ارز آن باعث جذب انرژی می‌شوند. یانگ افراطی نمی‌تواند بلندمدت پایدار باشد (فصل ۲۳) ولی یین می‌تواند مدت‌ها انرژی را جذب کند بدون اینکه از بین برود (فصل ۶). برای همین دائوئیسم دعوت به سکوت و کم‌حرفی می‌کند (فصل ۲۳)، در تاریکی می‌ماند و کُند و بی‌مصرف می‌نماید (فصل ۲۰) و از کسی پیشی نمی‌گیرد (فصل ۶۷) تا زمانی که فرصت بروز یانگ پیش بیاید. درست مثل آب (فصل ۸) که تقریباً همیشه پایین می‌رود و ساکن است و کم‌تر پیش می‌آید که خروشان و ویران‌گر باشد.

یک نکتهٔ جالب دیگر اینکه یین شبیه به یک کندهٔ نتراشیده است. یعنی شکلی ندارد و نمی‌شود به این سادگی‌ها از آن بهره کشید. خاطرم هست روزهای اول پادگان می‌گفتند که «بگو هیچ کاری بلد نیستم. به محض اینکه بگی کاری بلدی سریع می‌کنن تو پاچت».

توضیح

این فصل یکی از کلیدی‌ترین بخش‌های کتاب در تبیینِ «کیمیاگریِ درونی» و تعادلِ میانِ اضداد است. لائوتزه سه گانه‌ی «نری/مادگی»، «سفیدی/سیاهی» و «سربلندی/خواری» را مطرح می‌کند. نکته‌ی بسیار ظریف اینجاست که او نمی‌گوید نیمی از واقعیت (نری، سفیدی، سربلندی) را انکار کن یا ندان؛ بلکه می‌گوید آن‌ها را «بشناس» (آگاه باش)، اما در قطبِ مخالف (مادگی، سیاهی، خواری) ساکن شو. این استراتژیِ حفظِ انرژی است. نری و روشنایی، انرژی را مصرف و پراکنده می‌کنند، در حالی که مادگی و تاریکی، انرژی را جذب، حفظ و پر می‌کنند. با ماندن در وضعیتِ پذیرا (دره، آبراهه)، انسان ظرفی می‌شود که «فضیلت جاودان» (Chang De) در آن انباشته می‌گردد.

این روندِ بازگشت، سه مرحله دارد: بازگشت به «کودکی» (انعطاف و سرزندگی)، بازگشت به «بیکرانگی» (Wu Ji - وضعیتِ پیش از قطبیت‌ها) و بازگشت به «کُنده‌ی نتراشیده» (Pu - سادگیِ اولیه). کُنده‌ی نتراشیده نمادِ تمامیت و پتانسیلِ دست‌نخورده است. در پایان فصل، لائوتزه به رابطه‌ی میانِ «تمامیت» و «کاربرد» می‌پردازد. وقتی چوبِ خام تراشیده می‌شود، تبدیل به ابزار یا ظرف (نمادِ دیوان‌سالاران و نقش‌های اجتماعی محدود) می‌گردد. اگرچه این ابزارها مفیدند، اما محدود شده‌اند. فرزانه کسی است که از این ابزارها استفاده می‌کند اما خود تبدیل به ابزار نمی‌شود؛ او در مقامِ آن تمامیتِ اولیه باقی می‌ماند. جمله‌ی آخر، «آن‌که برشی بزرگ می‌زند، چیزی را نمی‌بُرد» (یا خیاطِ بزرگ، تکه‌تکه نمی‌کند)، به این معناست که حاکمِ دانا یا خالقِ واقعی، وحدتِ زیربناییِ امور را از بین نمی‌برد و با طبیعتِ چیزها چنان هماهنگ رفتار می‌کند که گویی هیچ آسیب یا جدایی‌ای رخ نداده است.

متن اصلی

知其雄,守其雌,為天下谿。

為天下谿,常德不離,復歸於嬰兒。

知其白,守其黑,為天下式。

為天下式,常德不忒,復歸於無極。

知其榮,守其辱,為天下谷。

為天下谷,常德乃足,復歸於樸。

樸散則為器,聖人用之,則為官長。

故大制不割。

ترجمه انگلیسی

Know the male,

yet keep to the female:

receive the world in your arms.

If you receive the world,

the Constant Virtue will never leave you,

and you will go home to be a child.

Know the white,

yet keep to the black:

be a pattern for the world.

If you are a pattern for the world,

the Constant Virtue will never err,

and you will go home to the limitless.

Know the honor,

yet keep to the humility:

be the valley of the world.

If you are the valley of the world,

the Constant Virtue will be sufficient,

and you will go home to the uncarved block.

The block of wood is carved into utensils.

The wise man uses them as tools;

he becomes the chief of the ministers.

So the great carver does not hack.

dao-de-jing