یک. انسان همزمان دو مِیل غایی دارد: میل به اثرگذاشتن در جهان و میل به پیوند داشتن با آن.

دو. امیال دیگر مثل پیشرفت، قدرت، تعلق1، ارتباط، خودمختاری، شایستگی2 استقلال، منزلت،کنجکاوی یا عدالت3 همگی ذیل عاملیت و پیوستگی قرار می‌گیرند.

سه. پیش‌شرط‌های زیستی مثل خواب، تغذیه یا امنیت نیازهایی غایی نیستند و پایه‌های امیال غایی را شکل می‌دهند.

چهار. عاملیت قابل نگاشت با مفهوم یانگ و پیوستگی قابل نگاشت با مفهوم یین در نگاه دائو است.

پنج. ذات عاملیت برهم‌زدن تعادل از طریق اثرگذاری و ذات پیوستگی بازگشت به آن از طریق اثرپذیری است.

شش. عاملیت افسارگسیخته شبیه بلندپروازی ایکاروس4 است با فاصله گرفتن از تعادل، مستعد سقوط است. پیشرفت شخص، علت نابودی‌اش می‌شود.

هفت. پیوستگی افسارگسیخته شبیه اِکو5 است؛ به قدری ساکن و هم‌مسیر با دنیا شده که بوی مرگ می‌دهد. به بهانهٔ پیوستن به دیگری، شخص کاملاً محو می‌شود.

هشت. عاملیت و پیوستگی با حلقهٔ مثبت و حلقهٔ منفی در سایبرنتیکس متشابه‌اند. اولی سیستم را از تعادل دور می‌کند و دومی آن را به تعادل می‌رساند.

نه. عاملیت و پیوستگی مابه‌ازای طبیعی هم دارند. عاملیت افراطی همانند کوهی سربه‌فضاکشیده است که از شدت سرما هیچ ساکنی ندارد. پیوستگی شدید مشابه مرده‌آبی است که زندگی از آن نمی‌جوشد.

ده. پای این دو میل اصلی به جنسیت هم کشیده می‌شود. در حالت کلّی، زنان به سمت پیوستگی و مردان به عاملیت گرایش دارند6.

یازده. اگر نبوغ دانشمندان و هنرمندان نتیجهٔ عاملیت افراطی و اشتغال وسواسی آن‌ها باشد7، عجیب نیست که مردان انگیزهٔ بیشتری برای رسیدن به آن دارند. نبوغ زنانه شمایل دیگری دارد که نادیده گرفته می‌شود8.

دوازده. سازمان و نهاد نقطه‌ای است که آشتی امیال عاملیت و پیوستگی اتفاق می‌افتد. فلسفهٔ شکل‌گیری سازمان انجام کارهایی است که از عهدهٔ عاملیت تک‌تک افراد خارج است.

سیزده. عاملیت بدون پیوستگی مثل آتش زدن کاه است که زود شعله‌ور و زود خاموش می‌شود. پیوستگی کنده‌ای است که بعد از سوختن کاه، آتش را درون خود نگه می‌دارد. سازمان با عاملیت شکل و با پیوستگی ادامه می‌یابد.

چهارده. پیوستگی بدون عاملیت حکم دورهمی دارد و انسان‌هایش را -اگر عاملیت داشته باشند- فراری می‌دهد یا -اگر نداشته باشند- می‌کُشد.

پانزده. در لایه‌ای مجزا، تعادلی میان عاملیت و پیوستگی وجود دارد. دینامیک بین این دو سفری می‌سازد که در آن پیوستگی ایستگاهی برای تثبیت و عاملیت مایهٔ حرکت است.

شانزده. هدف غایی من پیوستگی است؛ اما با عاملیتی آزموده شده: «بگذار ابزارهایی باشد ده یا صد برابر کارآمدتر، اما به کار گرفته نشوند». یا به بیان دیگر، توانستن و انتخاب‌کردنِ نکردن که در شرایط کنونی دور از ذهن می‌نماید. اما در نهایت، ما ز دریاییم و دریا می‌رویم.

هفده. حال زمانهٔ تکنولوژیک حرکتی کوسه‌وار است که ایستگاهی برای تنفس درآن وجود ندارد. پیوستگی، توقف و زنانگی از سمتی مذموم و از سمتی دیگر ابزار تمایز طبقاتی شده است.

هجده. ایکاروس‌ها دانه‌دانه سقوط می‌کنند؛ اما همچنان خودشان را عامل شکست می‌بینند. نقطهٔ شکست سیستم، پیوستگی ایکاروس‌های تک‌رو و ظهور حرکتی ضدفرهنگی است که عاملیت افسارگسیخته را تعدیل می‌کند.

Footnotes

  1. از نظریهٔ مک‌کللند ↩

  2. از نظریهٔ خودتعیین‌گری ↩

  3. از نظریهٔ شانزده میل بنیادی ↩

  4. Icarus ↩

  5. Echo ↩

  6. Gender, “Masculinity,” and “Femininity”: A Meta-Analytic Review of Gender Differences in Agency and Communion ↩

  7. نیوتن، کافکا و همچنین قاتل‌های سریالی. کامیل پالیا در مصاحبه‌ای می‌گوید «ما موتزارتِ زن نداریم به همین دلیل که «جکِ قاتل» (قاتل سریالی مشهور) زن نداریم». ↩

  8. نتیجهٔ نبوغ زنانه از جنس زندگی و مثل هوای پاک است. از شدت واضح بودنش دیده و حس نمی‌شود. تنها در نبودش است که متوجهش می‌شویم و نیازمند شاخص‌های مخصوص خودش است. ↩