فرض کن سوار ماشین هستی و داری رانندگی می‌کنی. می‌رسی به یه چراغ قرمز. یکم هم عجله داری. دوست داری که زودتر چراغ سبز بشه که به مقصدت برسی. قبل رسیدن به ترافیکِ پشتِ چراغ هم دیدی که کدوم لاین خلوت‌تره و می‌ری توی همون. چراغ بعد یه دقیقه‌ای سبز می‌شه. ولی ماشین جلوییت خیلی فس‌فس می‌کنی و لفتش می‌ده تا بره. بالاخره از چراغ رد می‌شی. گازش رو می‌گیری و راننده جلویی رو رد می‌کنی که دیگه پشتش گیر نیفتی. ولی دوباره می‌بینی که دوباره ۱۰۰ متر جلوتر یه چراغ قرمز دیگه با تایمر ۱۲۰ ثانیه‌ای هست. ای بابا…

اون لحظه چی تو ذهنت می‌گذره؟ برای من که اتفاق افتاده. خیابون بهشتی تهران اینطوریه. یه تعداد زیادی چراغ قرمز پشت هم داره که اگر هم با زرنگی از دو تاش رد بشی، بالاخره پشت بعدیش گیر می‌کنی. اولش که می‌بینم چراغ‌های بعدی همه قرمزه عصبی یا ناراحت می‌شم. ولی کم‌کم هولِ رسیدن فروکش می‌کنه و آروم می‌شم.

نگاه من به طرز فکر شرقی و غربی با همین قضیه قابل توصیفه.

من غربی‌ها رو آدم‌های هولی می‌دونم. به شدت اهل حرکت هستن. اگر حرکتی در کار نباشه، می‌میرن. چرا؟ به خاطر اینکه فکر می‌کنن اگر مشکل فعلی حل بشه، دیگه می‌افتن روی دور1. «اگر چراغ قرمزی که جلوم هست رو رد کنم، دیگه بعدش راحتم». ولی مدام می‌خورن به چراغ قرمز بعدی و دوباره روز از نو، روزی از نو. با این تفاوت که سر هول بودن‌های قبلی، کلی فاجعه بار آوردن2.

اما برعکسش نگاه شرقی3 به مراتب آروم‌تره. چون تجربهٔ بیشتری داره. انگار می‌دونه که ۱۰۰ متر بعد این چراغ، چراغ بعدی هم قرمزه. برای همین هول نیست. دیگران رو فدای زودتر رسیدن خودش نمی‌کنه. تمدن‌های شرقی تاریخ قدیمی‌تری دارن. همین باعث می‌شه که امروز «پیرمردهای دنیا» باشن. پیری اون‌ها بیش از اینکه به معنی درایت باشه، به معنی ساییدگی و تجربهٔ اصطکاک بالاست. درست مثل سنگ‌های کف رودخونه، یک تفکر «این نیز بگذرد» در این تمدن‌ها شکل گرفته که خیلی راحت سختی‌ها رو نادیده می‌گیره. پوست‌شون کلفت شده و تغییر شرایط بیرونی خیلی اضطرابی در اون‌ها به وجود نمی‌آره.

تفکر «این نیز بگذرد» روی موج‌ها جواب می‌ده. ایران حملهٔ مغول رو از سر گذروند. حتی ایرانی‌ها مغول‌ها رو مسلمون و شیفتهٔ زبان فارسی کردن. اما آیا «این نیز بگذرد» در برابر سیطره هم جوابه؟ سیطره دائمیه. مثل موج نیست که بیاد و بره. ضربهٔ مغول‌ها بیشتر جسمی بود تا روحی. مغول‌ها با ایدئولوژی جلو نیومدن. حمله‌شون بیشتر از جنس بلای طبیعی بود. ولی نگاه غربی با سبک زندگی و متعلقاتش اومده و ضربه‌های روحی وارد می‌کنه. از زمان عباس میرزا و جنگ‌های ایران و روس، سیطره غربی‌ها روی ما شروع شد. ایرانِ اون زمان در تعطیلات تاریخ بود که یکهو با سیلی غربی‌ها از خواب بیدار شد و هنوز از بابت همون سیلی گنگ گیج و منگ هست.

مواجهه ما با غربی‌ها دردناک بوده؛ چون نهیلیسم‌شون وارد سبک فکر ما شده ولی سیطرهٔ و تکنولوژی برتر باهاش نیومده. غربیِ نهیلیست حداقل دلش رو به تکنولوژی خوش کرده. یه آرامش خاطری داره که تکنولوژی قراره نجاتش بده. اما کسی که نهیلیسته و تکنولوژی هم نداره، دوچندان افسرده و خالی می‌شه. چون خدا رو از دست داده، ولی ماشین رو به دست نیاورده. سنت رفته، تکنیک نیامده. انسان ایرانی که روزی عارف و حامل نگاه شرقی بوده، امروز نه نگاه شرقی‌اش رو داره، نه میوه‌های نگاه غربی رو می‌چینه. نه آرامش درونی داره نه دنیا رو آباد می‌کنه. تو برزخی گیر افتاده که ناچار منفعلانه صبر می‌کنه به امید اینکه شاید همون نگاه غربی مشکلات خودش رو حل کند و از سرریز تکنولوژی اون‌ها، ما هم بهره‌ای ببریم4. منجی‌گرایی دینی جایش را به منجی‌گرایی سکولار داده است.

با این حال ما چاره‌ای جز پیشرفت، مبارزه و مقاومت نداریم. دیگه نمی‌تونیم سنگ کف رودخانه بمونیم. چراغ اول خیلی وقته که سبز شده. اونی که فس‌فس کرده و عقب افتاده، شرقی‌ها بودن. ولی حالا دارن به طرق مختلف خودشون رو می‌رسونن و با تفکر غربی‌ها به جنگ خودشون می‌رن. حداقلش اینه که برای بقا، نیاز به تکنولوژی داریم و در کنارش می‌شه نگاه شرقی رو ادامه بدیم. حداکثرش هم که مشخصه: نگاه شرقی رو به کلی ول کنیم و بپریم تو بغل نهیلیسم. و الا زیر این فشار حذف می‌شیم.

Footnotes

  1. روی این رفتار عناوین مختلفی می‌گذارند: روحیهٔ فاوستی، حل مسألهٔ دائم، شدن به جای بودن و…

  2. مثل ایسم‌هایی که جنگ جهانی دوم رو رقم زد یا تکیه به عقلانیت که به نهیلیسم منجر شد.

  3. منظورم کلانِ تفکر شرقی مثل بودائیسم، دائوئیسم یا عرفان اسلامی در برابر کلانِ تفکر غربی هست؛ و الا چین امروز از زمان مائو به شدت غربی شده و هیچ ربطی به نگاه شرقی نداره. ایضا هند، ژاپن و تا حدی ایران. ژاپنی‌ها در ابتدا قائل به «واکون یوسای» (Wakon Yosai) یعنی «روح ژاپنی، فنِ غربی» بودند. اما در بلندمدت مشخص شد که تکنولوژی یک ساختار همبند است که بخش‌های مختلفش با هم در ارتباطند. بعید است که بشود هر دو را با هم نگه داشت.

  4. برای همین حس می‌کنم تفسیر مخدرگونه از خیام و دم‌غنیمتی برای امروز ما سم هست. بدتر زمانی است که افراد به بی‌حرکتی خودشون عادت می‌کنن و توجیه میارن که «اصلاً تند رفتن اشتباهه» و «پیف پیف بو می‌ده».