ایران شبیه کجاست؟
این سؤال از اوایل آذر ۱۴۰۴ ذهنم را درگیر کرده است. با افراد مختلف دربارهاش صحبت میکنم و نظرشان را میپرسم. حالا یا در قالب «شبیه کجاست» یا «دوست داری شبیه کجا باشد». اغلب جوابها بعد از «بستگی دارد» به کشورهایی مثل ترکیه، امارات، ژاپن، کرهٔ جنوبی و آمریکا میرسد. عدهٔ دیگری هم به خاطر تعهد علمی جواب نمیدهند و کشور را غیرقابلقیاس میدانند. اما بالاخره این را میپذیرند که افراد به صورت روزمره مشغول مقایسههای دائم خودشان و کشورشان با دیگران هستند. به خصوص الان که رسانهها سریعتر و دقیقتر شدهاند، اخباری از سراسر دنیا میرسد که تخیل ما را به کار میاندازد: «کاش آموزش ما مثل فنلاند بود، کاش اقتصاد ما مثل آمریکا بود، کاش صنعت ما مثل چین بود، کاش رفاه ما مثل سوئیس بود» و الی آخر.
اما با خودم که فکر میکنم، میبینم هیچ چیز ما شبیه فنلاند، آمریکا، چین یا سوئیس نیست که خروجی ما بخواهد شبیه آنها باشد. سوئیس سرجمع ۸ میلیون نفر جمعیت دارد و ۲۰۰ سال است که رنگ هیچ جنگی را به خودش ندیده. مدل درآمدی حکومت سوئیس و در نتیجه توزیع قدرت در آن هیچ شباهتی به ایران ندارد. چطور ممکن است که ایران شبیه سوئیس شود؟ آیا این تصورات خیالپردازانه نیست1؟
البته که از دل همین خیالپردازیهاست که تغییر اتفاق میافتد. اما خیالی که خیلی دور باشد، به ندرت تحقق مییابد و همین عدم تحققش انسانها را آشفته میکند. برای همین است که برایم مهم است که کجاها شبیه ایران هستند و کجاها هیچ وجه اشتراکی با ایران ندارند.
سیستمی برای مقایسهٔ کشورها
برای همین تصمیم گرفتم که یک منطق ساده، تقلیلگرایانه و سرانگشتی برای مقایسهٔ کشورها برای خودم داشته باشم. آنچه در ادامه میآید، مجموعهای از شاخصهای پیشنهادی من است. این ۱۰ شاخص در سه دستهٔ سختافزار (بستر فیزیکی و جغرافیایی)، نرمافزار (بستر فرهنگی-اجتماعی) و کارکرد (بستر سیاسی-اقتصادی) دستهبندی شدهاند. شاخصهای سختافزاری داراییهای فیزیکی و مادی کشور هستند که به راحتی در کوتاهمدت تغییر نمیکنند و پایههای بقای کشور را تشکیل میدهند. شاخصهای نرمافزاری روح جمعی و نحوه تعامل مردم با یکدیگر را شکل میدهد و شاخصهای کارکردی نشان میدهد که دولت و ملت در عمل چگونه سازماندهی شدهاند و در حوزههای سیاست، اقتصاد و روابط خارجی چگونه رفتار میکنند. هدف از این ترکیب، رسیدن به شاخصهایی است که زادهٔ یکشبهٔ سیاستگذاران نباشند و در برابر تغییرات دولتها مقاومت بالایی داشته باشند؛ چون مقایسهٔ کشوری مثل ایران با دیگران، در گروِ همین ثابتهاست و نه متغیرهای روزمره.
| نام شاخص | تعریف شاخص |
|---|---|
| اندازه و مقیاس جمعیتی | شمار کل ساکنان یک کشور که تعیینکننده وسعت بازار داخلی، پتانسیل نیروی کار و وزن ژئوپلیتیک آن است. |
| جغرافیای طبیعی و راههای ارتباطی | وسعت سرزمین، وضعیت آبوهوایی، ناهمواریها و میزان دسترسی به دریاهای آزاد و تنگههای استراتژیک. |
| امنیت منابع و غذا | میزان خودکفایی و بینیازی خالص کشور در سه حوزه بنیادین: آب شیرین، غذا و انرژی. |
| قدمت تمدنی | ریشه تاریخی و تداوم هویت فرهنگی، زبانی یا سیاسی در یک سرزمین در گذر قرنها. |
| بافت جامعه | میزان یکدستی یا چندپارگی جامعه از نظر قومیت، زبان و مذهب. |
| میانه سنی جمعیت | سن مرزی که جمعیت کشور را به دو گروه مساوی پیرتر و جوانتر تقسیم میکند. |
| اعتماد متقابل و سرمایه اجتماعی | میزان امنیت عمومی، حاکمیت قانون، اعتماد شهروندان به یکدیگر و میزان باور آنها به سلامت نهادهای حکومتی در برابر فساد. |
| پیشران اصلی اقتصاد | ماهیت و بخش غالب فعالیتهای تولیدی و درآمدی کشور (کشاورزی، استخراج منابع خام، صنعت و تولید، یا فناوری و خدمات). |
| شیوه حکمرانی و آزادیهای مدنی | نحوه توزیع و چرخش قدرت سیاسی و میزان برخورداری شهروندان از حقوق فردی و اجتماعی. |
| موضعگیری ژئوپلیتیک و ائتلافهای بینالمللی | جهتگیری کشور در نظام بینالملل، همپیمانیهای نظامی-امنیتی و میزان قدرت دفاعی آن. |
توضیح یک پاراگرافی هر شاخص در زیر آمده است:
شاخص ۱: اندازه و مقیاس جمعیتی
یا همان شمار کل ساکنان یک کشور.
عدد جمعیت، «وزن» کشور را در مناسبات جهانی مشخص میکند. کشورهای پرجمعیت مثل هند و چین بازار داخلی بزرگی دارند و نیروی کارشان فراوان است. برای همین میتوانند خیلی راحت در مقیاسهای بالا تولید بهصرفه داشته باشند؛ اما از طرف دیگر هزینههای زیادی برای خدمات عمومی خرج میکنند. در نقطهٔ مقابل کشورهایی مثل سنگاپور یا ایسلند که بسیار کمجمعیت هستند، مدیریت دولتی سادهتری دارند و در عوض ناچارند برای بقای اقتصادی به بازارهای خارجی یا اتحاد با همسایگان بزرگتر تکیه کنند.
شاخص ۲: جغرافیای طبیعی و راههای ارتباطی
شامل وسعت سرزمین، وضعیت آبوهوا، میزان دسترسی به آبهای آزاد و تنگههای استراتژیک. جغرافیا شاید تغییرناپذیرترین ویژگی یک کشور باشد. کشورهای ساحلی مثل انگلیس یا ژاپن هزینههای تجارت کمتری دارند. وجود موانع طبیعی مثل کوهها دفاع نظامی را آسانتر میکند، اما از طرف دیگر یکپارچگی زیرساختهای داخلی را دشوار میسازد.
شاخص ۳: امنیت منابع و غذا
این شاخص میزان تابآوری کشور را در نبود آب شیرین، غذا و انرژی نشان میدهد. کشورهای خودکفا مثل کانادا در برابر تحریمها، جنگها و نوسانات بازار جهانی بسیار مقاومترند. در مقابل، وابستگی شدید به واردات -مثل سنگاپوری که آب آشامیدنی را هم وارد میکرد- کشور را به شدت آسیبپذیر میکند. کشورهایی که تابآوری پایینی دارند، امکان ماجراجوییهای مختلف را هم از دست میدهند. از سمت دیگر، وفور بیش از حد سوختهای فسیلی یا معدنی، گاه به تنبلی اقتصادی و فساد دولتی میانجامد.
شاخص ۴: قدمت تمدنی
این شاخص ریشهٔ تاریخی و تداوم هویت فرهنگی کشور را نشان میدهد. تاریخ تمدنهایی مثل ایران، مصر یا چین به جامعهٔ انسجام ملی عمیق، حافظه تاریخی مشترک و مقاومت بالا در برابر فروپاشی در زمان بحرانها میدهد؛ اما ایجاد تغییرات بنیادین در آنها به شدت دشوار است. در مقابل، کشورهای نوپا یا کشورهایی با مرزهای ساختگیِ بهجامانده از دوران استعمار، اغلب با بحران هویت ملی، تنشهای مرزی و ضعف در مشروعیت تاریخی نهادهایشان مواجه هستند.
شاخص ۵: بافت جامعه
این شاخص میزان یکدستی یا چندپارگی جامعه از نظر قومیت، زبان و مذهب را نشان میدهد. جوامع یکدست (مانند ژاپن یا کشورهای اسکاندیناوی) آسانتر به اجماع ملی و همبستگی اجتماعی میرسند و تنشهای داخلی کمتری دارند. جوامع متنوع و چندقومیتی (مانند هند یا اتیوپی) از نظر فرهنگی غنی و پویا هستند، اما مدیریت آنها نیازمند سیستمهای سیاسی بسیار پیچیده، عادلانه و فراگیر است تا از تبعیض و درگیریهای داخلی پیشگیری شود.
شاخص ۶: میانه سنی جمعیت
میانه سنی پایین (جامعه بسیار جوان، مانند نیجر) نشاندهنده پتانسیل بالای پویایی و نیروی کار آینده است، اما فشار سنگینی بر سیستمهای آموزشی و بازار کار برای ایجاد شغل وارد میکند. میانه سنی بالا (جامعه پیر، مانند ایتالیا یا ژاپن) به معنای بحران کمبود نیروی کار فعال، کاهش رشد اقتصادی و هزینههای درمانی و بازنشستگی بالاست.
شاخص ۷: سرمایه اجتماعی
این شاخص میزان امنیت عمومی، حاکمیت قانون، اعتماد شهروندان به یکدیگر و میزان باور آنها را به سلامت نهادهای حکومتی در برابر فساد نشان میدهد. بالا بودن این شاخص (مانند کشورهای اسکاندیناوی) هزینههای دادوستد اقتصادی را کاهش میدهد، امنیت روانی به بار میآورد و همکاری عمومی را تسهیل میکند. پایین بودن آن (فساد همهگیر، بیقانونی و ناامنی) حتی در صورت وجود ثروت مادی بالا، جامعه را دچار فرسایش روانی، انفعال مدنی و ناکارآمدی ساختاری میکند.
شاخص ۸: موتور اصلی اقتصاد
این شاخص ساختار اشتغال، سطح دانش فنی جامعه و جایگاه کشور را در زنجیره ارزش جهانی (کشاورزی، استخراج منابع خام، صنعت و تولید، یا فناوری و خدمات) مشخص میکند. اقتصادهای خامفروش مثل کشورهای نفتی درآمد بالا اما نوسان شدید و پایداری کمی دارند. اقتصادهای متمرکز بر کشاورزی سنتی معمولاً بازده مالی پایینی دارند. در مقابل، اقتصادهای صنعتی و دانشبنیان مثل آلمان یا کره جنوبی به دلیل تولید کالاها و خدمات پیچیده، تابآوری بالا و نیروی کار بسیار ماهر تربیت میکنند.
شاخص ۹: شیوه حکمرانی و آزادیهای مدنی
این شاخص نحوهٔ توزیع و چرخش قدرت سیاسی و میزان برخورداری شهروندان را از حقوق فردی و اجتماعی نشان میدهد. در نظامهای دموکراتیک و باز، تنوع آرا به پویایی فکری، نوآوری و ثبات طولانیمدت کمک میکند، هرچند ممکن است تصمیمگیریها کندتر باشد. در نظامهای اقتدارگرا و بسته، تصمیمگیریها سریع و متمرکز است اما خطر انباشت نارضایتی، فساد سیستماتیک و ناپایداریهای ناگهانی همواره وجود دارد.
شاخص ۱۰: موضعگیری ژئوپلیتیک
این شاخص جهتگیری کشور در نظام بینالملل، همپیمانیهای نظامی-امنیتی و میزان قدرت دفاعی آن را نشان میدهد. عضویت در ائتلافهای نظامی قدرتمند (مانند ناتو) چتر امنیتی ارزانقیمت و ثبات ایجاد میکند. کشورهای بیطرف بر دیپلماسی متمرکز هستند. در این میان، کشورهای تجدیدنظرطلب (که نظم موجود جهانی را به چالش میکشند، مانند روسیه یا ایران) معمولاً با تنشهای مداوم، هزینههای نظامی سنگین و محدودیتهای بینالمللی مواجه میشوند.
این ده شاخص هرگز نمیتوانند بازتابدهندهٔ جزئیات یا حتی کلیات یک کشور باشند؛ اما همین که بتوانیم با آنها میان کشورهای مختلف فرقی بگذاریم، قدمی رو به جلو محسوب میشود. چطور؟ یک راه سادهاش عددی کردن شاخصهاست. فرض کنیم میزان شباهت هر یک از این کشورها به مدل ایران عددی بین ۱ تا ۱۰ بگیرد که در آن عدد ۱ به معنی کمترین شباهت (یا بیشترین تفاوت) و ۱۰ به معنی بیشترین شباهت (یا کمترین شباهت) به ایران است. در این منطق نمرهٔ ۰-۳ تفاوت بنیادین، ۴-۶ شباهت نسبی با استثنا و ۷-۱۰ همارزی ساختاری را نشان میدهد. پس کشوری مثل ترکیه که حدود ۹۰ میلیون جمعیت دارد، عدد ۱۰ را در شاخص اول میگیرد و ایسلند که ۴۰۰٫۰۰۰ نفر جمعیت دارد، عددش ۱ میشود.
با این مدل ارزیابی، پس از نمرهدهی هر ده شاخص، با جمع آنها به عددی بین ۰ تا ۱۰۰ میرسیم که آن را «درصد شباهت با ایران» معرفی میکنیم. پس از این کافیست که با انتخاب کشور مقصد، مقایسهای کیفی-کمی روی شاخصها انجام دهیم تا به برآوردی کلی از مقدار شباهت برسیم:
| نام شاخص | وضعیت ایران | وضعیت سنگاپور | امتیاز شباهت (۰ تا ۱۰) |
|---|---|---|---|
| اندازه و مقیاس جمعیتی | بزرگ (حدود ۹۳ میلیون نفر). | بسیار کوچک (حدود ۶ میلیون نفر). | ۱ |
| جغرافیای طبیعی و راههای ارتباطی | پهناور و کوهستانی؛ اما دارای ساحل استراتژیک خلیج فارس و تسلط بر تنگه هرمز. | جزیرهای و کوچک؛ اما دارای جایگاه بندری بینظیر و تسلط بر تنگه مالاکا. | ۳ |
| امنیت منابع و غذا | غنی از نفت و گاز؛ اما مواجه با تنش شدید آب شیرین و فرسایش خاک در کشاورزی. | فاقد منابع طبیعی؛ وابسته به واردات مطلق برای انرژی، غذا و سابقهٔ واردات آب آشامیدنی از مالزی. | ۲ |
| قدمت تمدنی | باستانی؛ تداوم نهادی و سیاسی چند هزار ساله در یک فلات مشخص. | مدرن؛ کشور-دولتی تاسیسشده در ۱۹۶۵ به عنوان یک هاب مهاجرتی تجاری. | ۱ |
| بافت جامعه | کثیرالمله و موزاییکی (اقوام بومی و تاریخیِ فارس، آذری، کرد، لر، عرب، بلوچ و…). | جامعه مهاجرپذیر چندقومیتی (چینی، مالایی، هندی) با مهندسی اجتماعی دولت برای همزیستی. | ۳ |
| میانه سنی جمعیت | میانه سنی حدود ۳۴ سال؛ تجربهٔ یکی از سریعترین سقوطهای نرخ باروری در تاریخ معاصر. | میانه سنی حدود ۴۲ سال؛ مواجه با بحران شدید کاهش زادوولد و پیری زودرس جامعه. | ۶ |
| اعتماد متقابل و سرمایه اجتماعی | اعتماد نهادی پایین، فساد اداری گسترده، امنیت عمومی فیزیکی بالا اما شکننده. | اعتماد فوقالعاده بالا به کارآمدی دولت، فساد نزدیک به صفر و امنیت عمومی بینظیر. | ۱ |
| پیشران اصلی اقتصاد | متکی بر نفت و گاز، صنایع سنگین داخلی تحت تحریم و ساختارهای شبهدولتی. | هاب مالی جهانی، ترانزیت پیشرفته، و صنایع پالایشی با ارزش افزوده بالا. | ۳ |
| شیوه حکمرانی و آزادیهای مدنی | تئوکراسی ایدئولوژیک و متمرکز؛ اعمال محدودیت بر احزاب و آزادیهای فردی. | تکحزبی تکنوکراتیک و سکولار؛ محدودیت آزادیهای سیاسی در کنار حاکمیت قانون مدنی. | ۴ |
| موضعگیری ژئوپلیتیک | تجدیدنظرطلب، منزوی از سیستم مالی غرب و ضد هژمونی آمریکا. | هاب بیطرف، شریک استراتژیک غرب و شرق، متصل به ساختارهای تجارت آزاد. | ۱ |
| میزان کل شباهت (از ۱۰۰) | — | — | ۲۵٪ |
جدول بالا یک خروجی ساده از مقایسهٔ شاخصهاست. بر اساس آن چندان شباهتی بین ایران و سنگاپور۲۵٪ مشاهده نمیشود2؛ نه در سختافزار و نه در کارکرد و نرمافزار. این دو کشور شبیه ورزشکاران دو رشتهٔ متفاوتاند که یکی کشتی خوب میگیرد و دیگری واترپولوباز است. با این حساب عجیب است که کسی بخواهد از سنگاپور۲۵٪ برای ایران الگوی توسعه دربیاورد یا دو کشور را با هم مقایسه کند.
علیه ترجمهٔ استراتژیک
ذهن ناآگاه، موفقیت یک کشور را در یک سیاست خاص میبیند و تصور میکند کافی است آن سیاست را کلمهبهکلمه ترجمه کند و در کشور خود پیاده کند تا همان نتیجه حاصل شود. یا اگر کمی آگاهتر باشد، تلاش میکند با انتزاع، اصول استراتژیک آن موفقیت را استخراج و ترجمه کند و آن را به کار ببندد: «بسیار خب، ما نمیتوانیم کاملاً شبیه سنگاپور۲۵٪ شویم، اما بیایید شیوهٔ مبارزه با فساد سنگاپور را به فارسی ترجمه و اجرا کنیم». اما سیستم مبارزه با فساد سنگاپور قطعهٔ لگو نیست که بخواهیم آن را برداریم و داخل ساختمان خودمان بگذاریم. ترجمهٔ استراتژیک بیشتر شبیه پیوند عضو است تا بازی با لگو. سنگاپور یک شهر به شدت کمجمعیت (شاخص ۱) و کوچک (شاخص ۲) است که نظارت بسیار متمرکز و شفاف در آن امکانپذیر است. موتور اقتصادی آن اتصال کامل به بازار جهانی (شاخص ۸) بوده و کوچکترین نشانهای از فساد به معنی از دست رفتن بازار جهانی و فروپاشی کشور به دلیل نداشتن منابع طبیعی (شاخص ۳) است. ایران کشوری بزرگ و پهناور است، اقتصادش نفتی و منزوی از بازارهای جهانی است. نهاد ضدفسادِ مشابه سنگاپور اگر تأسیس شود، بلافاصله توسط ساختار بلعیده شده و اتفاقاً خودش تبدیل به مکانیزمی برای لاپوشانی فساد میگردد. شاخصها کمک میکنند که بفهمیم «کیش» و «چابهار» هیچگاه «دبی» یا «سنگاپور۲۵٪» نمیشوند. مدل اقتصادی سنگاپور۲۵٪ به موضعگیری ژئوپولتیک آن گره خورده که آن هم به امنیت غذایی، قدمت تمدنی و باقی شاخصهای آن گره خورده است که به این سادگیها قابل تغییر نیستند. ردپای این خطا در تقلیدِ ساختار خودروسازی ژاپن و کره، بومیسازیِ الگوهای توسعهٔ اسکاندیناوی، و تقلیدِ الگوهای بانکداری غربی تکرار شده است.
نسخههای عجیبوغریبی که گاه و بیگاه برای کشور بسته میشوند، از کشورها و شرایطی آمدهاند که هیچ ربطی به ایران ندارد؛ لذا اغلب قالبهایی سوغاتی میآورند که اگر کشور در آن قرار بگیرد، به گفتهٔ خودشان همهٔ مشکلات از بُن حل خواهد شد. مثلاً پیشنهاد میدهند که برای اصلاح وضع اقتصادی، حکومت ایران -مستقل از درستی یا غلطیاش- از موضعگیری ژئوپلتیکش کوتاه بیاید؛ غافل از اینکه خودِ کوتاه آمدن مستعد ایجاد معضلهای بزرگتر است. تعدد راهکارهای وارداتی در بلندمدت ساختار بروکراتیک را پیچیدهتر کردهاند که خود باعث نازایی داراییهای جامعه شده است3. حتی تحلیلهای تاریخی که مثلاً ایران و کره را در حوالی ۱۹۶۰ با شاخص GDP معادل هم میبینند، از این قابلیتها غافل میشوند.
پس بهتر است نیمنگاهی هم به داراییها و قابلیتها داشته باشیم.
«پس بمیریم؟»
در ادبیات استراتژی دو نگاه مختلف برای تعیین جهت حرکت وجود دارد: نگاه بازارمحور و نگاه منبعمحور. نگاه بازارمحور چشمش به تقاضای بازار و فرصتهای جدید است. مثلاً اگر الان دنیا نیازمند هاب تجارتی است، بلافاصله خودمان را با آن تطبیق دهیم. یا اگر کشورها به سمت توسعهٔ مدلهای زبانی بزرگ رفتهاند، ما هم تعقیبشان کنیم که از این فرصت عقب نمانیم. در مقابل نگاهِ به بیرون در بازارمحوری، نگاه منبعمحور به سمت درون است. کشورها در این مدل به استعدادهای خودشان نگاه و منابع ارزشمند خودشان را طبق مدلهایی مثل VRIO شناسایی میکنند. از دل این منابع مشخص میشود که چه کارهایی را میشود یا نمیشود کرد و در ترکیب دو نگاه، کسبوکار یا کشور میتواند جهت حرکت خودش را تعیین کند.
مثال استراتژی ملی در هوش مصنوعی
حتی در پدیدهای مدرن و جهانی مانند هوش مصنوعی نیز کشورها ناگزیرند متناسب با سختافزار و نرمافزار واقعی خودشان برنامهریزی کنند، نه بر اساس آرزوهایشان. مطالعهٔ سند ملی استراتژی کشورهای مختلف در حوزهٔ هوش مصنوعی این قضیه را شفافتر میکند. آمریکا۲۱٪ و چین۴۴٪ به دلیل قدرت و ظرفیت بالایی که دارند، میتوانند روی کل زنجیرهٔ ارزش هوش مصنوعی تمرکز کنند. باقی کشورهای «پیشرفته» مثل آلمان۲۶٪ یا فرانسه۳۳٪ قدرت رقابت کامل با این دو را ندارند؛ برای همین تلاش میکنند در حوزههای خاص (Niche) بسته به استعدادها و قابلیتهای قبلی خودشان بهترین باشند. مثل فرانسه که تمرکزش روی تربیت بهترین دانشمندان و محققان AI است. گروهی دیگر از کشورها مثل هند۵۹٪ برنامهای برای بهترین بودن ندارند، با تمرکز بر جمعیت خود هدفشان را روی به کار بستن حداکثری (Adoption) گذاشتهاند. بخشی دیگر از کشورها مثل امارات۴۱٪ هم که نه قدرت و نه قابلیت و نه جمعیت دارند، تصمیم گرفتهاند که با باز گذاشتن فضا تبدیل به هاب توسعه و سرمایهگذاری AI بشوند.
تا اینجای کار نگاه متن علیه بازارمحوری و در توسعهٔ نگاه منبعمحوری بوده است. علتش هم این است که نگاه بازارمحوری «احتمالات ممکن» را شرح میدهد و این احتمالات در دنیای امروزی نزدیک به بینهایتاند. این بینهایت احتمال میتوانند کشور را به هر سمتوسویی بکشند. آوردهٔ نگاه منبعمحور «محدود کردن فضای احتمالات» است؛ به این معنی که از میان آن همه احتمالات، کدام یک از آنها برای کشور شدنی یا نشدنی است.
یک راه ایدئال برای ترکیب نگاه بازارمحور و منبعمحور، لیست کردن کشورهای مشابه ایران است. در حال حاضر ایران در خودآگاه و ناخودآگاه با چه کشورهایی مقایسه میشود؟ در گفتگوهای روزمره و اخبار من اسامی کشورهایی مثل ترکیه۷۶٪، امارات۴۱٪، سوئیس۱۲٪، ژاپن۲۸٪، کرهٔ جنوبی۳۵٪، کرهٔ شمالی۴۸٪، فنلاند۷٪، عربستان سعودی۵۹٪، کانادا۲۰٪ و ونزوئلا۵۷٪ را میشنوم. از میان این کشورها، تنها ترکیه است که قرابتی واقعی و ساختاری با ایران دارد. به نظرم علت تکرار باقی این کشورها -جدای از انگیزههای سیاسی- در خطای دید روبنایی است که روی سه شاخص انتهایی (موتور اقتصاد، شیوهٔ حکمرانی و موضعگیری ژئوپلتیک) تمرکز میکند و شاخصهای سختافزاری و نرمافزاری را نادیده میگیرد4.
رسانهها خواه-ناخواه یاد میدهند که کشورها را با کیفیت ماشینهای توی خیابان، شکل برگزاری انتخابات و دوستودشمنیشان با آمریکا۲۱٪ بشناسیم. برای همین هر کسی -از جمله من- به خودش اجازه میدهد کشورش را با کشوری مقایسه کند که هموزن، همجغرافیا و همتاریخِ آن نیست و نسخههایی بپیچد که با راهحلهای یکشبه و کپیکاری، همهٔ مسائل را حل کند. علت اصلی تمرکز روی این شاخصها تصورِ تغییرپذیری آنهاست. هیچکس نمیتواند قدمت تمدنی یا وضعیت جغرافیایی ایران را عوض کند؛ ولی مدل حکومت یا شکل اقتصاد را چرا. اما همهٔ این تصورات در گروِ همخوانی آن با همان اصول تغییرناپذیر است. تا زمانی که وزن هفت شاخص دیگر و مشابهات آن درک نشود، این سه شاخص نهایی همه را در دامِ دوقطبی امید واهی (مثل کپیبرداری از فنلاند۷٪) یا ترس فلجکننده (مثل ونزوئلایی۵۷٪ شدن مطلق) گرفتار نگه میدارند. کشوری به وسعت و تاریخِ ایران، هرگز فنلاند۷٪ نخواهد شد و دقیقاً به همان دلیل، هرگز کرهٔ شمالی۴۸٪ نخواهد شد.
یک راه خروج از این دوقطبی باطل، تمرکز روی کشورهای مشابه است. کشوری مثل ترکیه۷۶٪ علاوه بر اینکه در شاخصها مشابه ایران است، در عمل درگیر سقوط ارزش پول ملی، مهاجرت شدید مهندسان و پزشکان، خشکیدگی منابع آب شیرین، مسألهٔ پناهندگی و… است. لذا این دو کشور علاوه بر استخوانبندی، در دردها هم مشترکند. اگر بناست بنچمارک و ترجمهٔ استراتژیکی انجام شود، احتمالاً همینجاست. قرار نیست ایران شبیه ترکیه شود، بلکه بناست از تجربیات آن درس بگیرد.
جز ترکیه چه کشورهایی شبیه ایران هستند؟ در رفتوبرگشتهایی که داشتم، در زمان موجود به نظرم کشورهای روسیه۷۲٪ (بهخصوص در اقتصاد و ژئوپلتیک)، عراق۶۹٪ (بهخصوص در بافت اجتماعی)، مصر۶۷٪ (بهخصوص در قدمت و مقیاس) و الجزایر۶۶٪ (بهخصوص در مدل حکومت) بیشترین شباهت را به ایران دارند. اما با این وجود کمتر خبری دربارهٔ ایدهٔ مصر برای جهش قیمت بنزین (+) یا راهکارهای روسیه برای دور زدن تحریمها به گوش میرسد. ترجمهٔ استراتژیک دربارهٔ این کشورها همچنان ریسک خودش را دارد؛ اما به دلیل تشابهات ساختاری به شدت ریسکش از تقلید از جایی مثل سنگاپور کمتر است؛ چراکه راهحلهای این کشورها در پاسخ به همان محدودیتهای فیزیکی، تحریمها و بحرانهای هویتی طراحی شدهاند که زمین بازیِ ما را هم تعریف میکنند.
| نام شاخص | ترکیه | روسیه | عراق | مصر | الجزایر |
|---|---|---|---|---|---|
| ۱. اندازه و مقیاس جمعیتی | ۱۰ | ۷ | ۵ | ۹ | ۵ |
| ۲. جغرافیای طبیعی و راههای ارتباطی | ۹ | ۴ | ۸ | ۸ | ۷ |
| ۳. امنیت منابع و غذا | ۵ | ۶ | ۹ | ۷ | ۹ |
| ۴. قدمت تمدنی | ۹ | ۷ | ۸ | ۱۰ | ۴ |
| ۵. بافت جامعه | ۸ | ۷ | ۸ | ۴ | ۴ |
| ۶. میانه سنی جمعیت | ۱۰ | ۶ | ۴ | ۵ | ۸ |
| ۷. اعتماد متقابل و سرمایه اجتماعی | ۶ | ۸ | ۸ | ۷ | ۷ |
| ۸. پیشران اصلی اقتصاد | ۷ | ۹ | ۸ | ۶ | ۸ |
| ۹. شیوه حکمرانی و آزادی مدنی | ۶ | ۸ | ۵ | ۸ | ۸ |
| ۱۰. موضعگیری ژئوپلیتیک | ۶ | ۱۰ | ۶ | ۳ | ۶ |
| میزان شباهت ساختاری | ۷۶٪ | ۷۲٪ | ۶۹٪ | ۶۷٪ | ۶۶٪ |
حداقلیترین کار ممکن در این شرایط نزدیکتر شدن به همسایگان و هممایگانی است که به ذهن خیلیها «بیکلاس» میرسد. خود شرکتهای آمریکایی هم در پیادهسازی منطق چینی -آنطور که در مستند American Factory به تصویر کشیده شده است- شکست میخورند. برای آنکه ماجرای کبک و کلاغ دوباره تکرار نشود، چارهای جز خودشناسی و بازتعریف ابزارهای شناخت نداریم؛ این امر مستلزم توسعهٔ خبرگزاریهای تخصصی، فعالکردن رایزنیهای فرهنگی و نزدیکتر شدن به کشورهای مشابه و همسرنوشت است. اینجا قرار نیست راهحل قطعی برای توسعه و پیشرفت دربیاید، صرفاً امید است که جهت چشمها با روشهایی کاملاً تقلیلگرایانه و ساده کمی بهبود پیدا کند.
سیمین دانشور جایی میگوید که «در ما یکنوع احساس حقارت در برابر آنکه و آنچه غربیست پدید آمده… چنانکه ما از حال همسایگان نزدیک خود که سرنوشتی نظیر ما دارند بیاطلاعیم در حالیکه از آخرین دلقکبازیهائی که در فلان محله فلان شهر فرنگی میشود آگاه»5. مطمئن نیستم که خوابگردی در فضای کشورهای دور از ایران چقدر ریشه در حقارت دارد؛ اما هر کس دیر یا زود متوجه این میشود که «هر کسی را بهر کاری ساختند» و سفرش را در شناخت خود و استعدادهایش آغاز میکند.
Footnotes
-
اوج خیال زمانی اتفاق میافتد که نقطهٔ اوج همهٔ کشورها تبدیل به ایدئال میشود. یعنی رفاه کشورهای اسکاندیناوی با صنعت چین و آزادی آمریکا و خدمات درمانی ایران. اگر انسانی پیدا شد که در همهچیز بهترین باشد، قطعاً کشور اینمدلی هم پیدا خواهد شد. ↩
-
اعداد جدول و مثل باقی اعدادی که جلوتر میبینید، تخمینی هستند. هر کسی میتواند برای خودش این شاخصها را بسط بدهد و مکانیزمهای دقیقتری برای نمرهدهی ایجاد کند. یک راه برای دقیقتر کردن شاخصها وزن دادن به شاخصها غیرقابل تغییر است. راه دیگرش بازهبندی و ارائه راهکارهای عددی دقیق برای رسیدن به مقدار شباهت یا تفاوت است. ↩
-
در کتاب The Mystery of Capital، د سوتو معتقد است تفاوت اصلی غرب و کشورهای دیگر در این است که در غرب، داراییهای فیزیکی (مثل خانه یا زمین) از طریق ثبت قانونی به «نمایندههای کاغذی» (مثل سند یا سهام معتبر) تبدیل میشوند که قابلیت گردش اقتصادی دارند. در ایران، بخش بزرگی از داراییها در بخش غیررسمی قرار دارند. این داراییها وجود دارند؛ اما به دلیل بوروکراسی پیچیده، هرگز وارد چرخه رسمی اقتصاد و اعتبار نمیشوند. برای همین نویسنده به آنها «سرمایهٔ مرده» یا Dead Capital میگوید. برای همین است که صرفاً ترجمهٔ ساختار سرمایهداری در کشورهای دیگر به این سادگیها به جواب نمیرسد. ↩
-
در روانشناسی اجتماعی هم ذهن انسان تمایل دارد فقط به خروجیهای ملموس (مثل ثروت، تورم، آزادی، تحریم) نگاه کند و ورودیهای خام (مثل جغرافیا، تاریخ، آب و ساختار جمعیت) را کاملاً نادیده بگیرد. ↩
-
از مقالهٔ دربارهٔ رنگ محل ↩