۱
این قطره که در میان دریا گم شد
آمیخته با خروش و با مردم شد
پر زد به هوا، یکّه و تنها شد و بعد
بارید و همآغوش گل و گندم شد
۲
طومار غزلهای کهن پاره شدهست
آن ساقیِ میخانه چه آواره شدهست
در سایهٔ تاکسیک ترومای تو هم
این شعر زبانبسته چه بیچاره شدهست
۳
جمعی به طلسم، خواب و جویای نهان
خواهند که در بند کشند آبِ روان
در حیرت از آنم که بپرسد ز زمین:
در اصل بهاری تو، بگو، یا که خزان؟