کارکردِ آیین، معماری زمان است. بدون آیین‌ها، زندگی انسان شبیه خانه‌ای بزرگ است که در و دیوار ندارد. همه‌چیز به هم ریخته و بی‌معنی است. آیین، در و دیوارِ زمان است که آن را تقسیم‌بندی می‌کند، بازه‌های زمانی را متمایز و در نهایت معنادار می‌کند. زمان‌هایی مثل «اول ماه»، «شنبهٔ بعدی»، «تحویل سال»، «شب عروسی» یا «شب قدر» مهم‌اند چون دروازهٔ ورود از اتاق قبلی به اتاق بعدی زمانند1. انسان‌هایی که نمی‌خواهند برای تحول منتظر اتفاقات بیرونی باشند، آیین‌هایی را می‌سازند که به کمک آن‌ها تبدیل شوند.

بدون آیین، انسان لنگرگاهی ندارد؛ نمی‌داند کجای زمان ایستاده و قرار است به کجا برود. بدون آیین، زمینِ زمان غیرقابل سکونت خواهد بود. ریتم زندگی را آیین‌های آن تعیین می‌کنند. برای همین است که سنت‌ها پر از آیین‌های مختلف منظم و غیرمنظم هستند؛ حتی سکولارهای منقطع از دین و سنت هم آیین‌های خاص خودشان را دارند2.

تجسم اشیاء در زمان

اغلب آیین‌ها به قدری جدی می‌شوند که از درون انسان به اشیاء بیرونی نشت می‌کنند. کم‌کم اجسام هم در این انقطاع زمانی نقشی پیدا می‌کنند؛ چرا که ذهن انسان برای درک تغییرات انتزاعیِ زمان، نیاز به لنگرهای فیزیکی دارد3. برای همین است که کسی با پیژامه و تی‌شرت عروسی نمی‌کند. یا نمازش را بدون وضو و مهر و جانماز نمی‌خواند. ژاپنی‌ها برای مراسم چای، کاسهٔ خاصی دارند که فقط همان‌جا استفاده می‌شود. یهودیان ارتدکس در شبات شمع‌هایی روشن می‌کنند و شرابی می‌نوشند که شراب روزهای عادی نیست. حتی سکولارترین خانواده‌ها هم برای کریسمس درختی تزئین می‌کنند که بقیهٔ سال هیچ معنایی ندارد. همهٔ این اشیاء فیزیکی نمادی برای اهمیت آیین و اثرگذاری آن هستند. اگر بناست سال نو فرصتی برای رها کردن گذشته‌ها و رفتن به سوی آینده باشد، حمامی لازم است که در آن آب، غبار سال گذشته را بشوید و لباس تازه‌ای می‌خواهد که تحول فرد را نشان دهد.

تعدد اشیاء به مرور آیین‌ها را تشریفاتی می‌کند؛ چرا که انسان می‌خواهد به صد طریق نشان دهد که این انقطاع زمانی مهم است و اتفاق مهمی در آن می‌افتد. تشریفات چیزی جز انباشت نمادهای آیین نیست. مراسم عروسی هزار جزئیات دارد که آن را از یک دورهمی متمایز می‌کند. حج مسلمانان ده‌ها مناسک متوالی دارد؛ از احرام و طواف و سعی گرفته تا رمی جمرات. در آیین تاج‌گذاری بریتانیایی، هر جزء از جنس تاج تا ردای سلطنتی تا عصای فرمانروایی، اعلام می‌کند که این لحظه از تمام لحظات دیگر مهم‌تر است. تشریفاتِ آیین یک بازی انسانی با استفاده از رفتار و اجسام است که اهمیت وقایع را نشان می‌دهد. اما همین تشریفات می‌توانند جایگزین خودِ آیین شوند.

مرگ و زندگی آیین‌ها

وقتی آیینی انجام شد و انسان قبل و بعدش تفاوتی حس نکرد، یعنی یک جای کار می‌لنگد4. خطر تبدیل آیین به روتین همیشه وجود دارد5. تفاوت آیین و روتین در حضور است. تکرار روتین چیزی را تغییر نمی‌دهد. من عادت دارم هر شب مسواک بزنم؛ مسواک زدن امشبم با شب قبل و بعدم تفاوتی ندارد. من قبل و بعدش آدم دیگری نمی‌شوم. روتین خودکار است؛ بدن انجامش می‌دهد و ذهن جای دیگری است. اما آیین اگر هم تکراری باشد، انسان در آن حاضر است و قصد تحول دارد. سالگرد ازدواج هر سال تکرار می‌شود، اما قرار است در آن زوج‌ها لحظه‌ای بایستند و ببینند کجا بوده‌اند و کجا می‌خواهند بروند. آیین تنها زمانی زنده است که انسان در آن حاضر باشد؛ بداند چرا اینجاست، از کجا آمده، و قرار است عبور از این آستانه چه چیزی را در او عوض کند.

لحظه‌ای که «چرایی» آیین گم شود، کارکردش را از دست می‌دهد. دیگر نمی‌تواند آستانه بسازد. برای همین است که انسان فعالانه باید به دنبال رمزگشایی از آیین‌های سنتی و تصمیم‌گیری دربارهٔ آن‌ها باشد. برای همین است که سنت فهمیدنی نیست؛ کشف کردنی و به دست آوردنی است. رمزگشایی از سنت یعنی بپرسیم آیین‌های درون آن چه اتاقی از زمان را به دیگری وصل می‌کند و اینکه اصلاً هنوز کار می‌کند6 یا درهای بهتری برای اتصال بخش‌های مختلف زندگی به هم وجود دارند؟ و مهمتر از همه اینکه آیا من حاضرم از این دروازه عبور کنم؟

Footnotes

  1. ابن عربی در جایی می‌گوید که «زمان، مکانی سیّال و مکان، زمانی جامد است». برای همین هر کدام استعاره‌هایی برای فهم دیگری هستند.

  2. مثل پرت کردن کلاه‌های فارغ‌التحصیلی، مناسک تماشای سریال، اسپرسوهای سر صبح و…

  3. انسان‌شناسان به این وضعیتِ گذار از یک مرحله به مرحله دیگر، «وضعیت آستانه‌ای» یا Liminality می‌گویند که اشیاء نمادین عبور از این آستانه را ممکن می‌کنند.

  4. از این جهت احساس خطر می‌کنم که عروسی‌های این روزها به جای اثرگذاری در زوج‌ها، آن‌ها را به شدت خسته و فرسوده می‌کند. تقریباً در همهٔ عروسی‌هایی که اخیراً رفته‌ام خسته‌ترین چهره متعلق به خود داماد بوده است. آیا سروشکل تحول این است؟

  5. هر چقدر تشریفات بیشتر باشد، این خطر جدی‌تر است. چرا که نمادها مستقلاً خودشان دارای اهمیت می‌شوند و انسان‌ها فکر می‌کنند با اجرای این نمایش‌های پرزرق‌وبرق اتفاق مهمی رقم می‌زنند (که نمی‌زنند).

  6. خیلی از سنت‌ها مثل حج -و به طور کلی زیارت- با پیشرفت تکنولوژی‌های حمل‌ونقل به کلی دگرگون شده‌اند. یک سفر زیارتی (Pilgrimage) قبلاً ماه‌ها طول می‌کشید و خطر راهزنی، بیماری، گم شدن، مرگ و… همواره بیخ گوش زائران بود. برای همین واقعاً زائر در مسیر رفتن پالایش می‌شد و در لحظهٔ رسیدن هم شدیداً امکان تحول داشت. رنج سفر معنای بیشتری به جابجایی بین دو اتاق می‌داد. اما حالا که جابجایی انقدر ساده شده، آیا می‌شود گفت که این آیین همان آیین است و همان اثر را دارد؟ چه می‌شود کرد؟