خیلیها بدون اینکه بدانند، روزی چند ساعت در حال مصرف پورنوگرافیاند. منظورم سایتهای غیراخلاقی نیست؛ پورنوگرافی فراتر از محتوای جنسی است؛ نوعی رابطه با جهان و سبک نگاه به آن است. پورنوگرافی نمایش عریان و بیپرده دنیاست. نمایشی که در آن هیچ تردید، تعلیق، شک، کنجکاوی یا تخیلی راه ندارد. پورنوگرافی فضایی است که در آن همهچیز، تا آخرین حد ممکن، روشن، شفاف و در دسترس است. در پورنوگرافی مخاطب جایی ندارد؛ صرفاً یک گیرندهٔ منفعل و تنبل است. مؤلف جای مخاطب فکر کرده، جای او تصمیم گرفته و لقمهٔ جویدهشده را در حلق او فرو میکند.
پورنوگرافی مخاطب را فلج میکند.
در برابر شفافیتِ افراطیِ پورنوگرافی، «اروتیکا» قرار دارد. باز هم اینجا منظورم سبک نگاه است و با متون اروتیک کاری ندارم. اروتیکا هنرِ پوشاندن برای تحریکِ حس کنجکاوی و تخیل است. اگر پورنوگرافی تخیل را میکشد، اروتیکا آن را زنده میکند. محتوای اروتیک «تحریک» میکند و به حرکت میاندازد. اروتیکا فضایی است که در آن ندیدن یا نرسیدن، خودش موتور محرکِ ذهن میشود. تعلیق فیلمهای آلفرد هیچکاک از بهترین نمونههای اروتیکاست. کارهای هیچکاک سرگرمکنندهاند چون ذهن مخاطب مدام درگیر تعلیق آن است؛ مدام فکر میکند که چه میشود و آیا این بمب زیر میز بالاخره منفجر میشود یا نه. در اثر اروتیک، هنرمند فقط نیمی از راه را میرود؛ نیمهٔ دیگر را باید ذهن مخاطب بسازد. مخاطبِ اروتیکا فعال و خلاق است، مجبور است حدس بزند، فکر کند و معنا بسازد.
اروتیکا مخاطب را شریک خودش میکند.
فوتبال، اروتیکا و پورنوگرافی
یک مثال روشنکننده در بیان تفاوت بین این پورنوگرافی و اروتیکا، راههای مختلف دیدن یک مسابقهٔ فوتبال است.
تصور کنید پای تلویزیون نشستهاید تا یک فینال مهم و نفسگیر را تماشا کنید. نود دقیقه زمان میبرد و در این مدت، پاسهای اشتباه داده میشود، توپها به تیرک میخورند، بازیکنان خسته میشوند و حملات نیمهکاره میمانند. شما روی مبل نیمخیز میشوید، حرص میخورید، فحش میدهید و مدام در ذهنتان پیشبینی میکنید که مربی چه کسی را تعویض میکند یا از مدل بازی تیمها چطور عوض میشود. ذهن اینجا کاملاً درگیر و فعال است. وقتی بالاخره در دقیقه هشتاد و نه داور پنالتی میگیرد، دیوانه میشوید. چند ثانیهٔ قبل از زدن پنالتی، نفستان بند میآید و وقتی توپ در نهایت وارد دروازه میشود، از جای خود میپرید و فریاد میزنید. این لذت و هیجان، نتیجه هشتاد و نه دقیقه صبر، تعلیق، ندیدنِ گل و درگیری ذهنی است. این دقیقاً همان ذاتِ رویکرد «اروتیک» است. اروتیکا یعنی ارزش دادن به مسیر و به تأخیر انداختن لذت. هنری است که به شما اجازه میدهد حدس بزنید، خسته شوید، امیدوار شوید و تخیل کنید. در این فضا، نتیجهٔ گل زدن مهم است، اما بدون آن مسیرِ پرفرازونشیب، هیچ معنا و ارزش عمیقی ندارد.
حالا در مقابل، فرض کنید شما بازی دیشب را ندیدهاید و صبح روز بعد، در شبکههای اجتماعی یک ویدئوی سی ثانیهای با عنوان «هایلایت بازی دیشب» میبینید. در این ویدئو دیگر هیچ خبری از پاسهای اشتباه، خستگی یا زمانهای تلفشده نیست. هیچ تعلیقی وجود ندارد، چون شما از قبل میدانید که در این چند ثانیه فقط قرار است توپ وارد دروازه شود. اگر عدد نتیجه را هم بدانید که بدتر. با یک موسیقی تند و هیجانی، ویدئو مدام کات میخورد: شوت، گل! شوت، تیرک! پنالتی! گل! شما بیتفاوت روی تخت دراز کشیدهاید و بدون اینکه ضربان قلبتان بالا برود یا ذهنتان کوچکترین تلاشی بکند، عصاره خالص هیجان را در چند ثانیه میبلعید و با انگشت، صفحه را برای دیدنِ ویدئوی بعدی بالا میکشید. این ذات «پورنوگرافی» است. پورنوگرافی یعنی حذف کردنِ مسیر و پرتاب کردن مخاطب به خط پایان. این رویکرد هیچ حوصلهای برای مقدمهچینی، داستانسرایی و درگیر کردن ذهن شما ندارد؛ بلکه فقط نتیجه را با بالاترین غلظتِ ممکن به خوردتان میدهد.
یک فیلم سینمایی عمیق یا یک رمان خوب، ذاتاً اروتیک است. به شعور مخاطبش احترام میگذارد. قطعاً وجهههای پورنوگرافیک هم دارد اما در نهایت انسان را با شکافی تنها میگذارد که خواننده خودش باید آن را پر کند. در مقابل پورنوگرافی از ابهام متنفر است. همهچیز باید واضح، صریح و بدون پیچیدگی باشد.
اروتیکا علامت سؤال است و پورنوگرافی علامت تعجب!
پورنوگرافی محدود به نیازهای جنسی انسان نیست. هر نیازی از او میتواند با رویکرد پورنوگرافیک ارضا شود. اخبار ۲۴ ساعته مصداق کامل پورنوگرافی است. پمپاژ رسانهای هیچگاه به انسان اجازهٔ فکر نمیدهد؛ چون هدفش تسخیر ذهن است و نه به کار انداختن آن. برای همین هیچ فضای خالیای برای تفکر باقی نمیگذارد و انسان را معتاد خودش میکند. فیلمهایی که فقر و رنج طبقات محروم را بیپرده نشان میدهند هم همینطورند1. محتواهای انگیزشی، ویدئوهای Mukbang، اکشنهای بیسروته، ریلزهای شبکههای اجتماعی، سرگرمیهای آموزشی2، پرسیدن همهٔ سؤالات از هوش مصنوعی، تحلیلهای سیاسی و اقتصادی و پوپولیسم همگی از مصادیق پورنوگرافی هستند. قسمت بد ماجرا اینجاست که پورنوگرافی جنسی برای انسان احساس شرم میآورد؛ ولی مصادیق دیگر پورنوگرافی بدتر مغرورش میکنند.
چرا پورنوگرافی اینقدر رایج شده است؟ چون سرعت زندگی بالا رفته و همهچیز باید سریعاً مصرف شود. چون توجه مخاطب خیلی مهم است و اگر در ۳ ثانیه اول جذب پورنوگرافی تو نشد، سراغ پورنوگرافی بعدی میرود. هرآنچه که در ارتباط با نیازهای انسان است -اعم از غذا، آگاهی یا رابطهٔ جنسی- به پورنوگرافیکترین شکل خودش مهندسی و تغلیظ شده است3. البته که مدیوم هم بیتأثیر نیست. سرعت دریافت اطلاعات از تصاویر چندین برابر متون است. برای همین محتوای تصویری و ویدئویی خیلی سریعتر به پورنوگرافی میل میکند (که کرده است). مدیوم متن و کتاب، چون ذهن را مجبور به خواندن و تصویرسازی میکند، ذاتاً مقاومت بیشتری در برابر این انفعال دارد. همه میدانند که خواندن خلاصهٔ یک صفحهای رمان به شدت ایدهٔ مسخرهای است. اما در نهایت کتابها هم میتوانند به دام پورنوگرافی بیفتند.
پورنوگرافی آرامآرام انسان را میکُشد. افرادِ شدیداً درگیر با پورنوگرافی -از هر نوعش- به مرور منفعل، بیاراده، بیذوق، توخالی، بیحوصله و در یک کلام مُردهوار میشوند4. پورنوگرافی توانایی تجربهٔ عمیق را از انسان میگیرد. انسانی که خودش درگیر پورنوگرافی است شاید این را نفهمد؛ ولی وقتی دیگری را مشغول آن میبیند، حس بدی پیدا میکند. میفهمد که یک جای کار میلنگد. مطمئنم که اگر کسی حین اسکرول کردن چهرهٔ مسخ شده و چشمان بیحالت خودش را در آینه ببیند، زود از این کارش پشیمان میشود. ولی مشکل اینجاست که قبل از همهٔ اینها، پورنوگرافی توجه انسان را مسحور خودش میکند و فرصتی برای خودبینی نمیگذارد.
پورنوگرافی و بدن
در انسان سالم رابطهای رفتوبرگشتی بین ذهن و بدن برقرار است. سیستم عصبی انسان اول حس را دریافت میکند، تصمیم میگیرد و سپس بدن را به کار میاندازد. اما پورنوگرافی فقط تکرار بخش اول است. انسان صرفاً حس دریافت میکند. نه تصمیم میگیرد و نه بدنش را به کار میاندازد. اینها هم مثل عضلاتی که به کار نرفته باشند، به مرور تضعیف میشوند.
برای حفظ خود هم که شده، انسان بهتر است حین مصرف از مصادیق مختلف پورنوگرافی فاصله بگیرد و خودش را به اروتیکا نزدیک کند. بیشتر از اینکه جواب دهد، سؤال بپرسد. یاد بگیرد با سؤالهای زندگی کند، آنها را پس نزند و قدر خالی بودن خودش را بداند. انسان خیلی راحت به پورنوگرافی معتاد میشود. اما آیا اعتیاد به اروتیکا هم ممکن است؟ آیا اعتیاد به اروتیکا چیزی جز صبر کردن و مزهمزه کردن مسیر و نتیجهٔ صبر است؟ آیا پورنوگرافی همیشه «بد» و اروتیکا «خوب» است؟ آیا میشود حالت سومی جز پورنوگرافی و اروتیکا متصور شد که بهتر از هردوی آنها باشد؟ آیا راهی هست که انسان از دوگانهٔ مصرف خارج شود؟ به اینها میشود فکر کرد.
Footnotes
-
جالب اینجاست که این آثار به «پورنوگرافی فقر» معروفند. چرا که بدون اینکه ذرهای مخاطب را به حرکت یا فکر وادارند، فقط نیاز همدلی و برحقبودنش را برآورده میکنند. ↩
-
یادگیری باید درد داشته باشد. درد یعنی ذهن دارد مفهوم را میفهمد. اگر حین یادگیری درد، شگفتی یا کنجکاوی احساس نکردید یعنی فردا یا نهایتاً پسفردا همهاش را فراموش میکنید. انسان با نقد، مثال آوردن یا خلاصه کردن خلأهای ذهن خودش را میشناسد و همان محرکی برای یادگیریاش میشود. بدون اینها همچنان مشغول مصرف پورنوگرافی است. ↩
-
اصطلاحاً به این پدیدهها Supernatural Stimuli میگویند. یعنی محرک فراطبیعی. ریشهاش در جانورشناسی است. محققان دیدند که اگر کنار تخم یک پرنده را -که مثلا کوچک و خالخالی است- یک تخم با دوبرابر اندازه و خالخالهای براقتر بگذارند، پرنده تخم خودش را رها میکند و روی تخم مصنوعی بزرگتر مینشیند. ↩
-
برای این میگویم «شدیداً درگیر» که اغلب آدمها از جمله خودم در مصرف انواع پورنوگرافی رفتار متعادلی دارند. یا در تلاشند آن را کمتر کنند. بالاخره در روز خسته میشوند و گاهی گریزی نیست. نمیتوان همه را به این سادگی سرزنش کرد. ↩
