غلام آن کلماتم که آتش انگیزد

۱. حرف زدن مؤثر در ذهن طرف مقابل تغییری ایجاد می‌کند. آن گزاره‌ای که طرف مقابل در جوابش می‌گوید «اینو که خودم می‌دونستم» بی‌ارزش است. ۲. مزیت ما در زدن حرف جالب است. جالب یعنی چیزی که توجه را جلب می‌کند. چه چیزی جلب توجه می‌کند؟ آن چه که خلاف پیش‌فرض‌های قبلی ما باشد.

چه کلماتی آتش‌انگیزند؟

۲.۱. ذهن انسان ساختار Predictive دارد. یعنی منتظر ورودی نیست؛ بلکه دائما در حال تولید فرضیه است و تلاش می‌کند لحظهٔ بعدی را حدس بزند. کار حواس جمع‌آوری اخبار است. آیا پیش‌بینی‌های مغز درست بود؟ اگر همه‌چیز طبق انتظار پیش رفت، مغز به آن توجهی نخواهد کرد. ۳. پس حرفی جالب است که خلاف پیش‌بینی‌های طرف مقابل باشد. ۴. اما اگر خیلی خلاف پیش‌بینی باشد (مثلاً اینکه ما داریم توی شبیه‌سازی زندگی می‌کنیم) اثر عکس دارد. ۵. اگر محور X رو آنتروپی حرف در نظر بگیریم، محور Y رو هم اثرگذاری در طرف مقابل، یه نمودار زنگوله‌ای خواهیم داشت که انگار وسطاش اثرگذاره و دوطرفش فایده‌ای نداره.

پیش‌فرض‌ها چطور ساخته می‌شوند؟

۶. حالا اون وسط چیا هست؟ برای این کار از کارکردهای اصلی مغز استفاده می‌کنیم. و همین‌طور یک مقاله از دیویس که مقاله‌های «جالب» جامعه‌شناسی رو خونده و به یک سری دسته‌بندی رسیده. پیش‌فرض‌های ذهنی ما رو مکانیزم‌های ذهنی می‌سازن. پس اگر ما بتونیم این مکانیزم‌ها رو شناسایی کنیم، می‌تونیم بر خلاف اون‌ها گزاره‌هایی جالب تولید کنیم.

وقتی مغز…واکنش اتوماتیکش این است که…مکانیزم
با انبوهی از پدیده‌های پراکنده مواجه می‌شودآن‌ها را در الگوها و جعبه‌هایی مشخص می‌ریزدطبقه‌بندی
دو اتفاق پشت سر هم می‌بیندبی‌درنگ بین آن‌ها رابطهٔ منطقی می‌تراشدعلیت‌یابی
با چیزی مؤثر بر بقا/احساسات روبه‌رو می‌شودفوراً به آن برچسب مفید یا مضر می‌زندارزش‌گذاری
یک نمونهٔ محدود و محلی را می‌بیندویژگیِ آن را به کل جهان بسط می‌دهدتعمیم‌دهی
با یک سیستم یا پدیدهٔ پیچیده روبه‌رو می‌شودیا فقط جنگل را می‌بیند، یا فقط درخت‌ها راجزء و کل‌سازی
به روند فعلی پدیده‌ها نگاه می‌کندفرض می‌کند فردا هم دقیقاً مثل امروز استثبات وضع موجود

بازی با پیش‌فرض‌های ذهنی

مکانیزم اول: طبقه‌بندی و دسته‌بندی - Categorization and Pattern Recognition

ما برای پردازش سریع‌تر، اطلاعات زیاد را دسته‌بندی می‌کنیم و داخل جعبه‌های مشخصی قرار می‌دهیم1. برای این مکانیزم، دیویس سه مدل اصلی معرفی می‌کند: سازمان‌دهی، هم‌زیستی و تضاد.

۱. سازمان‌دهی (Organization)

آنچه بی‌نظم به نظر می‌رسد، از الگوی خاصی پیروی می‌کند؛ یا آنچه به نظر منظم است، به شدت آشوبناک و بی‌قاعده است.

  1. دانشمندان نشان دادند شکل‌گیری ابرها، خطوط ساحلی یا پراکندگی شاخه‌های درختان که کاملاً بی‌قاعده و تصادفی به نظر می‌رسند، در واقع از یک فرمول ریاضی به شدت منظم (فرکتال) پیروی می‌کنند2.
  2. کپک مخاطی (Slime Mold) شبیه یک تودهٔ لزج و بی‌نظم است که مغز هم ندارد، اما دانشمندان متوجه شدند این تودهٔ بی‌نظم می‌تواند کوتاه‌ترین مسیر در یک ماز پیچیده را پیدا کند3 و شبکه‌ای دقیق‌تر از سیستم متروی توکیو بسازد4.

۲. هم‌زیستی (Co-Existence)

پدیده‌هایی که به نظر ناسازگار می‌آیند، اتفاقاً برای بقا به هم نیاز دارند؛ یا پدیده‌هایی که به شدت کنار هم راحتند، بقای یکدیگر را نشانه گرفته‌اند.

  1. زمانی فکر می‌کردیم سلول‌های بدن ما یکپارچه هستند و باکتری‌ها دشمن و نابودکنندهٔ ما. بعد فهمیدیم موتور محرک سلول‌های ما (میتوکندری) در واقع یک باکتری باستانی بوده که میلیاردها سال پیش وارد سلول ما شده و حالا با هم هم‌زیستی دارند5.
  2. دوگانگی موج-ذره. نور هم‌زمان هم موج است و هم ذره. دو مفهومی که در فیزیک کلاسیک امکان نداشت با هم هم‌زیستی داشته باشند6.

۳. تضاد (Opposition)

پدیده‌هایی که شبیه یکدیگر هستند، در واقع متضاد هم‌اند؛ یا پدیده‌هایی که در ظاهر متضاد به نظر می‌رسند، عین یکدیگر هستند.

  1. اریک هافر در کتاب «مؤمن راستین» نشان داد که افراط‌گرایان چپ (کمونیست‌های تندرو) و افراط‌گرایان راست (فاشیست‌ها) که در ظاهر خون هم را می‌ریزند و متضادند، از نظر ساختار روانی، انگیزه‌ها و نیاز به تسلیم شدن در برابر یک رهبر، عیناً شبیه به هم هستند7.
  2. مارشال مک‌لوهان نشان داد رادیو و تلویزیون که به نظر هر دو رسانهٔ شبیه هم هستند، کاملاً در نقطه مقابل هم قرار دارند (رادیو رسانهٔ «گرم» است و تلویزیون رسانهٔ «سرد»)8.
  3. ما همیشه «عشق» و «نفرت» را متضاد هم می‌دانیم. در حالی که روان‌شناسان می‌گویند عشق و نفرت شبیه هم‌اند (هر دو نیازمند درگیری شدید عاطفی و توجه هستند). متضادِ واقعیِ عشق، «بی‌تفاوتی» است9.
  4. مینیمالیسم قرار بود ضدِ مصرف‌گرایی باشد. اما خودش تبدیل به یک صنعت مصرفی شده: کتاب مینیمالیسم بخر، دورهٔ مینیمالیسم بخر، وسایل مینیمالیستی گران‌تر بخر. ضد مصرف‌گرایی، عین مصرف‌گرایی شد.

مکانیزم دوم: ریشه‌یابی و علیت - Causality and Root-finding

ما برای فهم جهان مدام به دنبال علت‌العلل پدیده‌ها می‌گردیم10. برای این مکانیزم، دیویس سه مدل اصلی معرفی می‌کند: هم‌بستگی، تغییرات همگام و علیت.

۱. هم‌بستگی (Co-relation)

پدیده‌های نامربوط در واقع به هم ربط دارند؛ یا پدیده‌های به ظاهر مرتبط هیچ ربطی به هم ندارند.

  1. امیل دورکیم در مطالعه روی «خودکشی» نشان داد که خودکشی هیچ ربطی به نژاد، آب‌وهوا، یا حتی مشکلات روانی (که همه فکر می‌کردند ربط دارد) ندارد، بلکه با چیزی کاملاً بی‌ربط مثل «انسجام اجتماعی» هم‌بستگی دارد11.
  2. تا دهه‌ها فکر می‌کردیم زخم معده به خاطر استرس و غذای تند (دو عامل ظاهراً مرتبط) است. بری مارشال ثابت کرد این‌ها بی‌ربطند و مقصر یک چیز کاملاً بی‌ربط است: یک باکتری به نام هلیکوباکتر پیلوری (و به خاطر این حرف جالب جایزه نوبل گرفت)12.
  3. در دهه ۹۰ میلادی، ناگهان آمار جرم و جنایت در آمریکا به شدت سقوط کرد. همه آن را به پلیس قوی‌تر یا اقتصاد بهتر ربط دادند. استیون لویت و استیون دابنر در کتاب معروف فریکونومیکس (Freakonomics) ثابت کردند علت اصلی چیزی کاملاً بی‌ربط بود: «قانونی شدن سقط جنین در ۲۰ سال قبل (قانون Roe v. Wade در ۱۹۷۳)» تحلیل آن‌ها نشان داد کودکانی که در محیط‌های پرخطر و ناخواسته به دنیا می‌آیند، بیشترین احتمال تبدیل شدن به مجرم را دارند؛ قانونی شدن سقط جنین باعث شد این نوزادانِ ناخواسته اصلاً متولد نشوند تا ۲۰ سال بعد بخواهند جرمی مرتکب شوند13.

۲. تغییرات همگام (Co-variation)

متغیرهایی که فکر می‌کنیم با هم رشد می‌کنند، رابطهٔ معکوس دارند؛ یا آن‌هایی که رابطهٔ متضاد دارند، اتفاقاً با هم رشد می‌کنند.

  1. وقتی فروش یک کالا پایین می‌آید، راه حل بدیهی کاهش قیمت است. اما برندهای لوکس نشان دادند با افزایش قیمت، ناگهان فروش بالا می‌رود. همین مورد دربارهٔ کالای گیفن هم صادق است14.
  2. الکسی دو توکویل در تحلیل انقلاب فرانسه نشان داد بر خلاف تصور همه، مردم زمانی انقلاب نمی‌کنند که فقر و فلاکت به اوج خود برسد (همگامی خطی)؛ بلکه انقلاب‌ها زمانی رخ می‌دهند که استانداردهای زندگی رو به بهبود است، اما انتظارات مردم سریع‌تر از آن رشد می‌کند15.
  3. پیش‌فرض ما این است که هرچه گزینه‌های انتخابیِ ما بیشتر شود (مثلاً ۲۰۰ مدل شامپو در فروشگاه)، میزان رضایت ما هم به همان نسبت بالا می‌رود. روان‌شناسی به نام باری شوارتز ثابت کرد که افزایش گزینه‌ها، رابطه معکوس با خوشحالی دارد و باعث اضطراب و نارضایتی شدیدتر می‌شود16.
  4. ما فکر می‌کنیم هرچه امکانات ایمنی ماشین‌ها (ایربگ، ترمز ABS) بیشتر شود، تلفات تصادفات کمتر می‌شود. علم نشان می‌دهد گاهی رابطه معکوس است! راننده‌ها وقتی احساس امنیت بیشتری می‌کنند، با سرعت و بی‌احتیاطی بیشتری می‌رانند و آمار تصادفات بالا می‌رود17.
  5. وقتی موتور ماشین‌ها بنزین کمتری مصرف می‌کند، انتظار داریم مصرف کل بنزین کاهش یابد. اما اتفاقاً برعکس: چون رانندگی ارزان‌تر می‌شود، مردم بیشتر رانندگی می‌کنند و مصرف کل بالا می‌رود. همین اتفاق برای اینترنت پرسرعت‌تر، حافظهٔ ابری بیشتر و هر فناوری «بهینه‌ساز» دیگری افتاده است که به «پارادوکس جِوُنز» مشهور است18.

۳. علیت (Causation)

آنچه فکر می‌کردیم علت است، در واقع معلول است. یا برعکس.

  1. ماکس وبر در «اخلاق پروتستانی و روح سرمایه‌داری» نشان داد این اقتصاد نیست که مذهب را شکل می‌دهد (حرفی که مارکس می‌زد و جا افتاده بود)، بلکه این باورهای مذهبی (علت) بود که باعث شکل‌گیری نظام سرمایه‌داری (معلول) شد19.
  2. ما فکر می‌کنیم اول باید انگیزه داشته باشیم (علت) تا شروع به کار کنیم (معلول). علم نشان می‌دهد برعکس است؛ تو باید بدون انگیزه کار را شروع کنی (علت) تا ترشح دوپامین در مغز باعث ایجاد انگیزه شود (معلول).
  3. دانشمندان می‌دیدند بیماران مبتلا به آلزایمر، خواب بسیار بی‌کیفیتی دارند و فکر می‌کردند آلزایمر باعث خرابی خواب می‌شود. متیو واکر (عصب‌شناس) نشان داد ماجرا برعکس است: این کم‌خوابی‌های مزمن در جوانی است که باعث تجمع پروتئین‌های سمی در مغز و ایجاد آلزایمر در پیری می‌شود20.

مکانیزم سوم: ارزش‌گذاری و خوب/بد ساختن - Evaluation and Valence

در مواجهه با هر پدیده، سیستم لیمبیک (بخش احساسی مغز) فوراً به آن یک برچسب «مفید برای بقا / مضر برای بقا» می‌زند21. برای این مکانیزم، دیویس دو مدل اصلی معرفی می‌کند: کارکردسنجی و ارزیابی.

۱. کارکرد (Function)

نهادی که فکر می‌کردیم ناکارآمد است، اتفاقاً خیلی هم کارآمد است. یا آن‌جایی که به ظاهر پویا و اثرگذار هست، هیچ تأثیر مثبتی ندارد.

  1. سیستم زندان قرار است مجرمان را اصلاح کند (کارآمدی ظاهری)، اما جرم‌شناسان نشان دادند زندان‌ها در واقع «دانشگاهِ جرم» هستند و افراد را مجرم‌تر می‌کنند22.
  2. ما فکر می‌کنیم «تب کردن» نشانهٔ خرابی سیستم بدن است. اما تب در واقع یک مکانیزم به شدت کارآمد برای پختن و کشتن ویروس‌ها در بدن است23.

۲. ارزیابی (Evaluation)

آنچه بد می‌دانیم خوب است؛ آنچه خوب می‌دانستیم بد بوده است.

  1. نیچه می‌گفت «ترحم و دلسوزیِ مسیحی» که همه آن را عالی‌ترین فضیلت اخلاقی (خوب) می‌دانستند، در واقع یک اخلاق بردگی و به شدت مخرب (بد) است که جلوی رشد انسان را می‌گیرد24.
  2. آتش‌سوزی جنگل یک فاجعه (بد) تلقی می‌شود. اما بوم‌شناسان نشان دادند آتش‌سوزی‌های مقطعی برای باز شدن دانه‌های برخی درختان و جلوگیری از آتش‌سوزی‌های مهیب‌تر، کاملاً حیاتی (خوب) است25.
  3. درد از نظر همه یک پدیده کاملاً بد و عذاب‌آور است. اما افرادی که با یک جهش ژنتیکی نادر (CIPA) به دنیا می‌آیند و هیچ دردی حس نمی‌کنند، معمولاً در جوانی می‌میرند! درد عالی‌ترین و حیاتی‌ترین سیستم هشداردهندهٔ بدن است و پدیده‌ای ذاتاً خوب است26.
  4. کلی مک‌گانیگل (روان‌شناس استنفورد) در تحقیقی روی ۳۰,۰۰۰ نفر نشان داد که استرس فقط برای کسانی مضر بود که باور داشتند استرس مضر است. کسانی که استرس زیاد داشتند ولی آن را مضر نمی‌دانستند، از کم‌استرس‌ترین افراد هم سالم‌تر بودند. باور بد بودن استرس، از خود استرس مخرب‌تر است27.

مکانیزم چهارم: تعمیم‌دهی و تمرکز - Generalization and Localization

ما تمایل داریم ویژگی‌های یک نمونه را به کل جامعه تعمیم دهیم، یا برعکس، فکر کنیم چیزی که در ما وجود دارد، در همه جای جهان صادق است28. برای این مکانیزم، دیویس یک مدل معرفی می‌کند که عین خود مکانیزم است.

تعمیم (Generalization): یک پدیدهٔ محلی در واقع یک پدیدهٔ جهان‌شمول است؛ یا پدیده‌ای که جهانی شمرده می‌شود در واقع مختص یک گروه خاص است.

  1. فروید عقدهٔ ادیپ را یک پدیدهٔ جهان‌شمول در ذات بشر می‌دانست. مالینوفسکی (انسان‌شناس) به میان قبایل تروبریاند رفت و ثابت کرد این عقده فقط مختص جوامع پدررسالار اروپایی (محلی) است و در جوامع مادرسالار اصلاً وجود ندارد29.
  2. قوانین نیوتن به عنوان قوانین جهانی هستی شناخته می‌شدند. انیشتین آمد و نشان داد این قوانین فقط «محلی» هستند (مختص سرعت‌های پایین و جاذبه‌های کم) و در سرعت نور، کاملاً فرو می‌ریزند30.
  3. ما طغیان، افسردگی و سرکشیِ دوران نوجوانی را یک پدیدهٔ بیولوژیک و «جهان‌شمول» در همهٔ انسان‌ها می‌دانیم. انسان‌شناسان با بررسی قبایل مختلف نشان دادند که اصلاً مفهومی به نام «نوجوانی» در بسیاری از فرهنگ‌ها وجود ندارد! این یک اختراعِ کاملاً محلی و متعلق به جوامع غربیِ پسا-صنعتی است31.
  4. ما فکر می‌کردیم نتایج آزمایش‌های روان‌شناسی روی انسان‌ها، در تمام جهان صادق است. بعد متوجه شدیم ۹۰ درصد این تحقیقات فقط روی دانشجویان غربی، تحصیل‌کرده، صنعتی، ثروتمند و دموکرات (مخفف WEIRD) انجام شده و خطای دیدها یا قضاوت‌های اخلاقی آن‌ها اصلاً قابل تعمیم به کل بشر نیست32.

مکانیزم پنجم: جزء و کل‌سازی - Holism and Reductionism

گاهی ذهن ما یک پدیده را به عنوان یک «کُلِ یکپارچه و غیرقابل‌تجزیه» می‌بیند و گاهی آن را صرفاً مجموعه‌ای از چند جزء نامرتبط می‌داند33. برای این مکانیزم، دیویس دو مدل اصلی معرفی می‌کند: ترکیب و تجرید.

۱. ترکیب (Composition)

آنچه فکر می‌کردیم یکپارچه است، اجزای متعددی دارد؛ یا آنچه به نظر می‌رسید اجزای متعددی داشته باشد در واقع یک کل یکپارچه است.

  1. فروید نشان داد خواب‌دیدن، جوک گفتن، تپق زدن و هنرمند بودن (که رفتارهایی کاملاً پراکنده و مجزا به نظر می‌رسند)، همه و همه از یک واحدِ یکپارچه نشأت می‌گیرند: غریزهٔ جنسی سرکوب‌شده34.
  2. تا مدت‌ها فکر می‌کردیم «سرطان» یک بیماری واحد (یکپارچه) است. امروز می‌دانیم سرطان بیش از ۲۰۰ نوع بیماری کاملاً متفاوت با جهش‌های ژنتیکی مجزاست که فقط اسمشان یکی است.
  3. ما در روان خودمان احساس می‌کنیم یک «منِ» واحد، یکپارچه و تصمیم‌گیرنده داریم (مثل یک کاپیتان در کشتی مغز). تحقیقات عصب‌شناسی (مثل آزمایش‌های مایکل گازانیگا روی بیماران دو-پاره‌مخ) نشان داد چیزی به اسم «منِ واحد» وجود ندارد. مغز مجموعه‌ای از صدها ماژول و آژانس مستقل و متکثر است که دائماً با هم بر سر کنترل رفتار ما در حال جنگ‌اند35.

۲. تجرید (Abstraction)

آنچه «فردی» به نظر می‌رسد در واقع پدیده‌ای سیستماتیک است؛ یا آنچه سیستماتیک یا جمعی به نظر می‌رسد، در واقع پدیده‌ای فردی یا روان‌شناختی است.

  1. آدام اسمیت با ایده «دست نامرئی» نشان داد که چگونه تلاشِ به شدت «فردی» و خودخواهانهٔ یک نانوا برای کسب سود بیشتر، در نهایت به شکل یک پدیدهٔ «کُل‌نگر» باعث ثروتمند شدن کل جامعه می‌شود36.
  2. امیل دورکیم نشان داد «خودکشی» که شخصی‌ترین و فردی‌ترین تصمیم یک انسان در تاریک‌ترین لحظات روان اوست، در واقع اصلاً یک پدیده روان‌شناختی نیست، بلکه یک «واقعیت اجتماعی» و ویژگیِ کلِ یک جامعه است37.
  3. ما فکر می‌کنیم یک فاجعهٔ سیستماتیک و عظیم مثل هولوکاست، نیازمند انسان‌هایی هیولاصفت، با روان‌شناسیِ به‌شدت بیمار و شیطانی است. هانا آرنت در کتاب «آیشمن در اورشلیم» نشان داد که شرّ سیستماتیک اصلاً ربطی به هیولا بودن افراد ندارد؛ یک کارمندِ کاملاً معمولی، مودب و سالم، صرفاً با «انجام وظایف اداری‌اش» می‌تواند چرخ‌دنده‌های یک سیستم نابودگر را بچرخاند38.

مکانیزم ششم: درک زمان و پویایی

مغز ما بر اساس سوگیری وضع موجود39 تمایل دارد فکر کند چیزها همان‌طور که هستند باقی می‌مانند. برای این مکانیزم، دیویس یک مدل معرفی می‌کند که عین خود مکانیزم است.

۱. تثبیت (Stabilization)

آنچه فکر می‌کردیم پایدار است، به شدت بی‌ثبات و متغیر است؛ یا آنچه در ظاهر متلاطم است؛ در باطن بسیار آرام و پایدار است.

  1. گئورگ زیمل نشان داد که «تضاد و درگیری» در یک جامعه، بر خلاف تصور که نشانهٔ فروپاشی و بی‌ثباتی است، در واقع مکانیزمی است که جوامع از طریق آن ثبات و بقای طولانی‌مدت خود را حفظ می‌کنند (سوپاپ اطمینان)40. در مقابل، مارکس نشان داد که نظام سرمایه‌داریِ بورژوایی که به نظر ابدی و باثبات می‌آید، در درون خود آبستن فروپاشی قطعی است41.
  2. ما فکر می‌کنیم سلول‌های بدن ما و هویت جسمانی ما ثابت است. اما علم ثابت کرد تقریباً هر ۷ سال یک‌بار، بخش قابل توجهی از سلول‌های بدن ما می‌میرند و جایگزین می‌شوند. ما از نظر فیزیکی، دائماً در حال دگرگونی هستیم42.

جدول جمع‌بندی

مکانیزم ذهنیمدل دیویسپیش‌فرض مخاطبگزارهٔ جالب (و بالعکس)
طبقه‌بندیسازمان‌دهیX بی‌نظمهX از الگوی مشخصی پیروی می‌کنه
هم‌زیستیA و B ناسازگارندA و B برای بقا به هم نیاز دارن
تضادA و B شبیه‌اندA و B متضادند
علیتهم‌بستگیA و B به هم ربط دارنA و B بی‌ربطند
تغییرات همگامA بره بالا، B هم میره بالاA بره بالا، B میاد پایین
علیتA علت B هستB علت A هست
ارزش‌گذاریکارکردX کارآمدهX ناکارآمده
ارزیابیX خوبهX بده
تعمیمتعمیمX جهان‌شمولهX محلیه
جزء و کلترکیبX یکپارچه‌ستX اجزای متعدد داره
تجریدX پدیده‌ای فردیهX پدیده‌ای سیستماتیکه
پویایی زمانیتثبیتX پایدارهX بی‌ثباته

Footnotes

  1. الینور روش (Eleanor Rosch) با «نظریه نمونهٔ اولیه» (Prototype Theory) نشان داد که ما چگونه پدیده‌های شبیه به هم را در یک خانواده قرار می‌دهیم. همچنین مکتب روان‌شناسی گشتالت (Gestalt Psychology) اثبات می‌کند که ذهن ما تمایل دارد چیزهای پراکنده را به عنوان یک ساختار منظم (یک الگو) ببیند.

  2. Benoit B. Mandelbrot, The Fractal Geometry of Nature

  3. Toshiyuki Nakagaki et al. (۲۰۰۰)

  4. Atsushi Tero et al. (2010). “Rules for Biologically Inspired Adaptive Network Design.” Science

  5. Lynn Margulis (1967). “On the Origin of Mitosing Cells.” Journal of Theoretical Biology

  6. Louis de Broglie (1924). Recherches sur la théorie des quanta.

  7. Eric Hoffer (1951). The True Believer: Thoughts on the Nature of Mass Movements.

  8. Marshall McLuhan (1964). Understanding Media: The Extensions of Man.

  9. Sigmund Freud (1915). “Instincts and their Vicissitudes.”

  10. جودیا پرل (Judea Pearl)، دانشمند علوم کامپیوتر و شناخت‌شناس در کتاب «کتاب چرایی» (The Book of Why) به دقت نشان می‌دهد که درک علّی (Causal Inference) چطور شالودهٔ هوش انسانی را می‌سازد. همچنین تئوری کدگذاری پیش‌بینانه (Predictive Coding) از کارل فريستون نشان می‌دهد مغز مدام در حال ساختن مدل‌های علّی از جهان است.

  11. Émile Durkheim (1897). Suicide: A Study in Sociology.

  12. Barry J. Marshall and J. Robin Warren (1984). “Unidentified curved bacilli…” The Lancet.

  13. John J. Donohue III and Steven D. Levitt (2001). “The Impact of Legalized Abortion on Crime.” The Quarterly Journal of Economics.

  14. Thorstein Veblen (1899). The Theory of the Leisure Class.

  15. Alexis de Tocqueville (1856). The Old Regime and the Revolution.

  16. Barry Schwartz (2004). The Paradox of Choice: Why More Is Less.

  17. Sam Peltzman (1975). “The Effects of Automobile Safety Regulation.” Journal of Political Economy.

  18. William Stanley Jevons (1865). The Coal Question.

  19. Max Weber (1905). The Protestant Ethic and the Spirit of Capitalism.

  20. Matthew Walker (2017). Why We Sleep: Unlocking the Power of Sleep and Dreams.

  21. آنتونیو داماسیو (Antonio Damasio) در نظریه نشانگرهای بدنی (Somatic Marker Hypothesis) نشان می‌دهد که ما پدیده‌ها را با یک بارِ هیجانیِ خوب یا بد در مغزمان ذخیره می‌کنیم. همچنین جاناتان هایت (Jonathan Haidt) در روان‌شناسی اخلاق ثابت کرده که قضاوت‌های خوب/بدِ ما پیش از تفکر منطقی و به صورت شهودی شکل می‌گیرند.

  22. Erving Goffman (1961). Asylums: Essays on the Social Situation of Mental Patients and Other Inmates.

  23. Matthew J. Kluger (1986). “Is fever beneficial?” The Yale Journal of Biology and Medicine.

  24. Friedrich Nietzsche (1887). On the Genealogy of Morality.

  25. Stephen J. Pyne (1982). Fire in America.

  26. Y. Indo et al. (1996). “Mutations in the TRKA/NGF receptor gene…” Nature Genetics.

  27. Alia J. Crum et al. (2013). “Rethinking stress…” Journal of Personality and Social Psychology.

  28. دنیل کانمن و آموس تورسکی (Kahneman & Tversky) در مبحث سوگیری‌های شناختی و میان‌برهای ذهنی (Heuristics) به خوبی نشان داده‌اند که ذهن انسان چگونه با دیدن چند نمونه محلی، آن را به یک قاعده کلی تعمیم می‌دهد (سوگیری نمایندگی - Representativeness).

  29. Bronisław Malinowski (1927). Sex and Repression in Savage Society.

  30. Albert Einstein (1905). “On the Electrodynamics of Moving Bodies.”

  31. Margaret Mead (1928). Coming of Age in Samoa.

  32. Joseph Henrich et al. (2010). “The weirdest people in the world?” Behavioral and Brain Sciences.

  33. این موضوع در مباحث علوم شناختی تحت عنوان پردازش پایین به بالا در برابر بالا به پایین (Top-down vs. Bottom-up Processing) بررسی می‌شود. ذهن ما گاهی درگیر درخت‌ها می‌شود و جنگل را فراموش می‌کند، و گاهی جنگل را می‌بیند و درخت‌ها را نادیده می‌گیرد.

  34. Sigmund Freud (1900). The Interpretation of Dreams.

  35. Michael S. Gazzaniga (2011). Who’s in Charge?: Free Will and the Science of the Brain.

  36. Adam Smith (1776). An Inquiry into the Nature and Causes of the Wealth of Nations.

  37. Émile Durkheim (1897). Suicide: A Study in Sociology.

  38. Hannah Arendt (1963). Eichmann in Jerusalem: A Report on the Banality of Evil.

  39. Status Quo Bias

  40. Georg Simmel (1908). Soziologie.

  41. Karl Marx (1867). Das Kapital.

  42. Jonas Frisén et al. (2005). “Retrospective birth dating of cells in humans.” Cell.